تحريض مجاهدان ، عازم جبههء جنگ شد . « 1 » وى در مبارزه با بدعتهاى دينى و مسالك نوظهور ، همچون شيخىگرى و بابىگرى ، نيز كوشا و پيشگام بود و در آن راه به دست آدمكشان فرقهء ضالهء بابيّت ، صبحگاهان در محراب مسجد به شهادت رسيد . به همين اعتبار ، بازماندگان ملا محمد تقى ، همچون حاجى ميرزا ابو تراب ، عنوان « شهيدى » را براى شهرت خويش برگزيدند . اهتمام وى به دفع تجاوز روسيهء تزارى ، و مبارزه با فرق ضالّه ، نشان از بصيرت فكرى و سياسى ، و درد آشنايى و دشمنشناسى وى دارد كه اين خصوصيات ، به نوادهء او ( حاجى ميرزا ابو تراب ) نيز به ارث رسيد .
آيت اللّه العظمى شيخ محمد صالح برغانى ( متوفى 1271 ق ) ، نياى مادرى ( و نيز عموى پدر ) حاجى ميرزا ابو تراب ، ستارهء درخشان ديگرى از اين خاندان است . وى ، كه از شاگردان برجستهء ميرزاى قمى و كاشف الغطاء ، و از مراجع و نوابغ بزرگ شيعه در نيمهء نخست عصر قاجار است ، چنان كه گفتيم همپاى برادرش ( شهيد ثالث ) در اعلام جهاد بر ضدّ متجاوزان روسى و حضور در جبهههاى دفاع از وطن اسلامى ، شركت داشت و دولت و ملت به وى احترام مىنهادند . « 2 » كارنامهء شيخ محمد صالح مشحون از خدمات علمى ، فرهنگى ، اجتماعى و سياسى است كه علاوه بر شركت در جهاد با روسيه ، مىتوان به موارد زير اشاره كرد : تدريس در حوزههاى علمى تهران و قزوين و كربلا و پرورش فضلاى برجسته ، اهتمام به امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با بدعتهاى نوظهور ، و از آن جمله : چالش استوار علمى با شيخ احمد احسايى ( پيشواى فرقهء شيخيه ) ، تأسيس مدرسه بلكه دانشگاه صالحيه در قزوين ، و تأليف حدود
هامش
( 1 ) . ر . ك ، تاريخ جنگهاى ايران و روس ( يادداشتهاى . . . وقايعنگار . . . ) ، صص 232 - 237 ؛ تاريخ نو ، جهانگير ميرزا ، ص 14 و 18 - 19 ؛ ناسخ التواريخ ، سلاطين قاجاريه ، سپهر ، 1 / 358 - 359 ؛ روضة الصفاى ناصرى ، هدايت ، 9 / 645 - 647 ؛ فارسنامهء ناصرى ، فسايى ، 1 / 728 - 731 ؛ روضة بهية ، حاجى سيد شفيعا ، ص 14 ؛ قصص العلما ، ميرزا محمد تنكابنى ، ص 29 .
( 2 ) . ميرزا محمد تنكابنى مىنويسد : « در سفر جهاد » با روسيه ، فتحعلى شاه حكم كرده بود « كه هريك از شاهزادگان » قاجار « سجادهء يكى از فضلا را بيندازند و خدمات او را متصدى باشند . از آن جمله مرحوم محمد شاه » وليعهد عباس ميرزا ، « محكوم شد كه جاى نماز حاجى ملا محمد صالح را داشته باشد » ( قصص العلما ، ص 29 ) . به رغم اين احترام ، چند بار از سوى سلاطين قاجار تبعيد گرديد ، كه همين امر نيز ، گذشته از دخالت آن بزرگمرد در امر سياست ، نشان از اهميت و خطورت مقام اجتماعى وى دارد ، كه براى حكومت مركزى ايجاد دردسر مىكرده است .