سابق عرض شد مناسب است ترويجى از ايشان بشود و شخص موثّق متدينى است .
عريضهاى هم عرض كرده كه از لحاظ مبارك مىگذرد . مناسب است جوابش نوشته شود به نحوى خوش كه ترويج از ايشان شده باشد ؛ در ضمن هم اذنى به او داده شود در تصدى امور شرعيّهء حسبيه ، ولى تصريح به لفظ اذن نشود چون ارفع شأنا است و از آخوند و غيره مجاز است . شرحى هم در اين باب ، آقاى حاجى ميرزا ابو تراب [ شهيدى قزوينى ] نوشته بودند شايد باز هم بنويسند . مستدعى است در اين باب هم مسامحه نشود و مستدعيم اين ايام قدرى توجه به عرايض حقير بفرماييد و ترتيب اثرى هم بدهيد و جواب عرايض را اقلا گاهگاه مرقوم داريد ؛ ضرر ندارد . زياده هم جسارت نمىكنم . . . » .
از شخصيت آقا ميرزا على اكبر عراقى ، و مكاتباتى كه آقا سيد احمد و دوستانش ( حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى قزوينى و حاج شيخ روح اللّه قزوينى ) راجع به وى با صاحب عروه داشتهاند ، مفصلا در بخش مربوط به حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى ( فصل « تقويت عالمان وارسته و بدعتستيز » ) سخن گفتهايم .
* نامهء نهم ( جمادى الثانى 1326 )
بحران مستمر و فزايندهاى كه با غوغاگرىها و آشوبافكنىهاى عناصر تندرو و سكولار مشروطه ( به رهبرى تقىزادهها ) در طول دوران مشروطهء اول در كشورمان ايجاد شده بود ، نهايتا به انحلال خونين مجلس شوراى اول ، در 23 جمادى الاول 1326 ق توسط قواى محمد على شاه انجاميد و متأسفانه ، همچون هربحران كورى ، خشكوتر را يك جا باهم سوزانيد ، و ( چنان كه در تواريخ خود مشروطه نيز تصريح شده ) مردم تهران هم كه از فتنهها و آشوبهاى پياپى خسته شده بودند نسبت به ماجرا سكوتى آميخته به رضايت نشان دادند .
انحلال مجلس ، به هرروى ، براى كسانى كه از روند مشروطيت و تاختوتاز عناصر سكولار در داخل و خارج مجلس به شدت ناراضى بودند ، رويدادى ناخوشايند تلقى نمىشد و سيد احمد نيز يكى از همين افراد بود كه در نامهاى كه پس از انحلال مجلس ، در 17 جمادى الثانى 1326 به پدر نوشت ، ضمن اظهار خوشوقتى از گرفتارى و تبعيد عناصر دستاندركار مشروطه ، نوشت :
به حمد اللّه امر به نحوى واضح و آشكار شد كه عموم مردم متشكرند و واقعا