از اسلام و فرق ضالّه ، طلب مىكرد « 1 » كه البته از تريبون مجلس قرائت نشد .
11 جمادى الاول نورى و همرزمانش ، به نشانهء اعتراض به عملكرد گروههاى تندرو و سكولار مشروطه ، در حضرت عبد العظيم ( ع ) تحصن جستند و در آنجا ضمن ايراد سخنرانى در انتقاد از مفاسد روز ، به چاپ و نشر لوايح افشاگرانه همت گماشتند .
شب 22 جمادى الاول سيدين طباطبايى و بهبهانى همراه سيد جمال افجهاى و امام جمعهء تهران ( براى گفتگو با شيخ ، و منصرف ساختن او و همراهانش به بازگشت به تهران ) به حضرت عبد العظيم ( ع ) رفتند ، ولى از ديدار و گفتگوشان با شيخ و متحصنين طرفى نبستند و ناكام به پايتخت بازگشتند . « 2 » فرداى آن روز نيز ، اعلاميهء مشترك سيدين و شيخ و برخى ديگر از علماى تهران راجع به اسلاميت مجلس شورا و مشروطه ( كه در پايان ماه ربيع الثانى تنظيم و امضا شده بود ) منتشر گرديد .
بدينگونه ، روند حوادث به نفع مشروعهخواهان ( و زيان عناصر سكولار و ضد اسلام ) پيش مىرفت تا اينكه بالاخره در 3 شعبان 1325 ، نمايندگان مجلس و علما ( اعم از سيدين و شيخ ) در پاسخ به سؤال از اسلاميت مجلس و مشروطه ، بر اسلاميت رژيم جديد تأكيد كردند ، و با نشر اين پاسخنامه ، شيخ و همراهانش به تهران بازگشتند .
نامهء زير توسط سيد احمد ، در چنين برههاى نگارش يافته است :
* نامهء ششم و هفتم ( شعبان 1325 )
متعاقب بازگشت شهيد نورى و همرزمان وى از تحصن حضرت عبد العظيم عليه السّلام به تهران ( 8 شعبان 1325 ق ) ، دو نامه از سيد احمد به نجف ارسال شده است كه نامهء نخستين ، مورخ 22 شعبان 1325 ق ، نشان از پيروزى نسبى شيخ نورى و يارانش در آن برهه دارد . در اين نامه مىخوانيم كه :
به حمد اللّه مقاصد علماء متديّن مهاجر فى الجمله انجام گرفته ، مراجعت نمودهاند به طهران ، به اين نحو كه مجلس ، حدود خود را معيّن نموده ، در امورات راجع به دولتى و تقنين قانون براى دوائر سلطنتى ، و ملزم شده است كه مداخله در امور شرعى مطلقا نداشته باشد و امور شرعيه كماكان از وظائف علماء اعلام بوده باشد . كما اينكه صورت مطبوعهء آنكه ارسال مىشود به نظر مبارك خواهد رسيد و اين مطلب اگر به
هامش
( 1 ) . ر . ك ، تاريخ مشروطهء ايران ، احمد كسروى ، ص 371 و 373 .
( 2 ) . همان : صص 378 - 379 .