طباطبايى كه جنبهء قدس و تقوا داشتند ، در نجف براى من نقل كردند كه :
در قضاياى مشروطه و اختلافاتى كه ميان مرحوم سيد يزدى صاحب عروه و آخوند خراسانى بر سر مشروطيت و مجلس وجود داشت ، ظاهرا در كربلا ، روزى آقايان ياد شده در حالى كه با اصحاب خويش از كوچهها عبور مىكردند ، بههم برخوردند .
اصحاب آخوند كه چشمشان از دور به مرحوم سيد افتاد ، روى شرم و خجالتى كه از وى داشتند مسير خود را ترك كرده و آخوند را تنها گذاشتند . اصحاب سيد نيز با ديدن آخوند ، روى ملاحظهاى كه از ايشان داشتند ، چنين كردند و از راهى ديگر رفتند .
چندانكه آخوند و سيد ، تنها در كوچه بههم رسيدند . آن دو در حالى كه تبسم مىكردند ، دست در گردن يكديگر افكنده و گفتند :
- معلوم مىشود اين اطرافيان هستند كه بين ما اختلاف مىافكنند ، و ما شخصا باهم مشكلى نداريم !
عجيب است كه دشمنان سيد مىخواستند حتى مرگ ( مشكوك ) آخوند خراسانى را نيز به گردن سيد بيفكنند ، كه خوشبختانه همسر آخوند نگذاشت . مرحوم حاج سيد عبد العزيز طباطبايى گفتند : پدرم ( مرحوم آقا سيد جواد ، اولين نوادهء مرحوم سيد صاحب عروه ) نقل كرد كه پس از فوت مرحوم آخوند ، عدهاى مىخواستند درگذشت وى را به گردن مرحوم سيد صاحب عروه انداخته ! قشقرقى به پا كنند و براى سيد اسباب زحمتى درست نمايند . ولى عيال مرحوم آخوند ، مردانه ايستاد و گفت : « اگر كسى آخوند را زهر داده باشد منم ! ديشب اينجا پيش من بود و نصف شب گفت دلم درد مىكند . من از نباتى كه هميشه در خانهمان بود و استفاده مىكرديم در آب ريخته و به وى دادم . خورد و فايده نكرد و . . . درگذشت » ، و بدينگونه ، آن توطئه را خنثى كرد . اگر او جلوگيرى نكرده بود ، با اتهامى كه مىخواستند به سيد بزنند خيلى براى او اسباب زحمت مىشد .
حاج سيد عبد العزيز افزود : مرحوم سيد در تشييع جنازهء آخوند شركت كرد ولى از ميانهء راه بازگشت و وارد صحن نشد . . .
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 486
مساهمون: على ابو الحسنى ( منذر )
ص٤٨٦