- مخالفت ما با آنها در كبريات نبود ؛ نزاع موضوعى و صغروى بود . « 1 »
يعنى ، بر سر احكام اسلام و مصالح ملت ( قبح ظلم ، حسن عدالت ، لزوم حفظ استقلال كشور و پيشرفت و تعالى آن ) اختلافى باهم نداشتيم ؛ اختلاف بر سر چگونگى تحقق اين امور ( با هزينهء كمتر و موفقيت بيشتر ) بود . . .
آرى ، اختلاف آخوند با امثال صاحب عروه و شيخ نورى ، عمدتا بر سر تشخيص موضوع ( و به اصطلاح فقها ، نزاع « صغروى و مبنايى » ) بود و چنان كه از اين امر بگذريم ، در ساير مسائل ، چندان اختلاف اساسى و لا ينحلّى ميان آخوند و سيد وجود نداشته است ( نمىگوييم كه هيچ اختلافى نبود ) و بهرحال اين نكته مسلّم است كه مشروطهء موردنظر خراسانى نيز ، نهايتا همان مشروطهء مشروعه ، يعنى اجراى متمم قانون اساسى با قيود و اصلاحات اسلامى مندرج در آن ، بود .
در عمل ، اما ، مسائل به همين سادگى و وضوح نبود و دستهايى كه مطامع پليد خويش را جز در تشديد اختلاف بين طبقات علما و صفوف ملت ، و ماهى گرفتن از آب گلآلود نمىديدند ، تا مىتوانستند ( با جوّسازىها ، شايعهپراكنىها ، تهديدها و ترورها ) فضا را آشفته و روابط را تيره كردند و هراقدام اصلاحى و دلسوزانه جهت التيام روابط بين آحاد و طبقات جامعه ( از علما گرفته تا ملت و دولت ) را بر هم زدند و كار را بدانجا رساندند كه هم شيخ فضل اللّه نورى ( پيشواى مشروعهخواهان ) بر سر دار رفت و هم سيد عبد اللّه بهبهانى ( رهبر مشروطيت ) ترور گرديد و هم آخوند خراسانى به مرگ مشكوك درگذشت ، و در نهايت ، برندهء بازى كسى جز كرسىنشينان لژ بيدارى ايران نبود .
تفصيل مسئله را در كتاب « آخوند خراسانى و شيخ فضل اللّه نورى ؛ اتحاد در اصول ، اختلاف در روش » ، آوردهايم و در اينجا ديگر به تكرار آن نمىپردازيم .
* احترام خاصّ آخوند خراسانى به سيد
نكتهاى كه در اينجا ، به مناسبت بحث ، بايد بدان تصريح كنيم آن است كه آخوند خراسانى ، به رغم اختلافنظر و سليقهء سياسى با سيد ، حرمت ايشان را كاملا نگه مىداشت و در اين زمينه ، مشى آخوند ، بر خلاف مشى مدّعيان هوادارى از ايشان بود . به
هامش
( 1 ) . در محضر آيت اللّه العظمى بهجت ، محمد حسين رخشاد ، 1 / 327 .