سيد و آخوند خراسانى در عصر مشروطه : اتحاد در اصول ، تفاوت در روش * اختلاف علما ، بر سر « تشخيص موضوع » بود !
اختلاف شخص مرحوم آخوند خراسانى با صاحب عروه ( و همفكران وى نظير شيخ شهيد نورى ) در جريان مشروطيت ، به دلايل قابل حدس ، در تواريخ مشروطه توسط مورخان سكولار ، « بزرگنمايى » شده است . به رغم اين مسئله ، اهلنظر مىدانند كه اختلاف آن دو بزرگوار ، « اصولى و بنيادين » نبوده و « عمدتا » ( و نه البته « تماما » ناشى از اختلاف آنان در « تشخيص موضوع » يعنى شناخت ماهيت واقعى جريانها ، و مبدأ و مآل اشخاص و گروههاى دستاندركار مشروطيت ( نظير تقىزاده ) بوده است .
دليل و شاهد بارز اين امر نيز آن است كه ، زمانى كه مرحوم آخوند خراسانى ، پس از مدت كوتاهى پس از شهادت حاج شيخ فضل اللّه ، به مسلك فكرى و عملى تقىزاده و حزب وى « حزب دمكرات » پىبرد و خصوصا ترور بهبهانى توسط آن گروه ، پردهها را كاملا كنار زد ، شديدا و صريحا به مخالفت برخاست و حكم به توقيف روزنامهء ايران نو ( ارگان حزب دمكرات ) و تكفير سياسى تقىزاده داد و عزل و انفصال وى از وكالت مجلس را مؤكّدا خواستار شد . چندى بعد هم - چنان كه معروف است - عزم خويش به آمدن به ايران جهت اصلاح امر مشروطه را اعلام فرمود و به تمهيد مقدمات سفر پرداخت كه . . . مع الأسف به نحوى مشكوك درگذشت و به گفتهء برخى از مطلعين ، به دست همان عواملى كه طرفدارى دروغين از ايشان را نقاب ستيز با امثال شيخ شهيد در تهران و صاحب عروه در نجف كرده بودند ، به شهادت رسيد .
آيت اللّه العظمى بهجت نقل مىكنند كه :
بعد از جريان مشروطه و روى كار آمدن آن ، از مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى سؤال شد كه مخالفين شما چطورند ؟ فرمود :