از تبريز به نجف الاشرف « 1 »
حضور مهر ظهور حضرت مستطاب ملاذ الانام ، مرجع الاسلام ، كهف الارامل و الايتام ، آيت اللّه فى الارضين ، عماد الملة و الدين ، آقاى آقا سيد كاظم آقاى يزدى مدّ ظله السامى ، مشرّف باد . فى 24 شهر ذيقعدهء 1325 .
سجع مهر در روى پاكت و نيز پشت ورقهء نامه : الواثق باللّه ابو الحسن الحسينى بن يوسف .
* * * به عرض حضور مبارك مىرساند : اميدوارم كه وجود مسعود مبارك ، قرين صحت و عافيت بوده باشد . [ به ] كرّات با ذريعهنگارى ، مصدّع اوقات شريف گشته ، شرح حالات خود و مواظبت به مداحى و دعاگويى لازم را به عرض حضور مبارك رسانيده ، به جوابش فايز نگشتهام . اميد كه داعى را از نظر مرحمت خود فراموش نفرموده ، در مظانّ استجابت دعا از اين مخلص صميمى يادى فرماييد . شايد از بركت دعاى مقرون به اجابت حضرت عالى ، به زيارت آن آستانهء مقدسه يكبار ديگر هم نايل شوم .
در عريضهء سابق ، معروض افتاده بود كه بعد از مرخصى از حضور مبارك و ورود [ به ] دار السلطنهء تبريز ، مشغول اصلاح حال عامّهء مؤمنين و انضباط امور انجمن ملى « 2 » مشغولم . به حمد اللّه از بركت انفاس قدسيهء اجلّ عالى ، مفسدين به مصلحين مبدّل گشته و ابرار جاى اشرار نشسته و متصل در اصلاح امور كافّهء مردم اهتمام و سعى بىاندازه دارند . منجمله ، كارى كه در پانزدهم شهر ذى قعدة الحرام اتفاق افتاده بود اين است :
در روزنامهء مجاهدين ، كاتب آن : سيد محمد شبسترى ، از راه جهالت و سستى عقيده ، به حضرت عالى سوء ادبى كرده بود ، در انجمن ملى او را به استنطاق آورده به سوء فعلش الزام نموده ، پاهايش را بسته ، در ميان هزار نفر تنبيه كاملش نمودم . بعد كه چوب كاملى خورد [ و ] اظهار توبه و استغفار نمود ، قدغن « 3 » نمودم كه از شهر تبريز بدر رود .
اين مكتوب [ توهينآميز او نسبت به شما ] ، مجاهدين را چقدر « 4 » منفعل ساخته ، حضار انجمن در جوشوخروش بودند ، مىخواستند او را بكشند و به ملاحظهء سيادتش به نفى بلد قانع شدند .
هامش
( 1 ) . در اصل : در نجف الاشرف .
( 2 ) . انجمن ايالتى تبريز .
( 3 ) . قدغن بهمعناى حكم اكيد است .
( 4 ) . در اصل : چهقدر .