برمىانگيخت و اين ، هرگز به صلاح - بويژه - مشروطهخواهان ديندار و متشرع نبود . از قرائن برمىآيد كه در برخورد قاطع با مسبّبان اهانت به سيد در تبريز ، تلاش براى تبرئهء مشروطيت از اينگونه اقدامات افراطى و اسلامستيزانه ، و جلب مساعدت آن مرجع پرنفوذ نسبت به مشروطه و مشروطهخواهان ( معتدل و متشرع ) ، بىنقش نبوده است . از نامهء حاجى ميرزا ابو الحسن آقا صدر الاشراف تبريزى ( دوست ميرزا فضلعلى آقا مجتهد تبريزى ) به سيد نيز همين مطلب استشمام مىشود .
صدر الاشراف از فضلاى تبريز در عصر مشروطه بود كه از تمكن مالى و نفوذ اجتماعى نيز برخوردار بود . در صدر مشروطه ، در انتخاباتى كه بهعنوان نمايندگان اصناف و طبقات مختلف مردم آذربايجان در شب 25 رمضان 1324 ق در تبريز صورت گرفت ، 6 تن رأى آوردند كه دو تن از آنها ميرزا فضلعلى آقا مجتهد تبريزى و ديگرى همين صدر الاشراف بود ، اما صدر ( همچون 4 تن از منتخبين ) به مجلس نرفت . « 1 » او فردى اصلاحطلب و مشروطهخواهى معتدل بود و اصناف براى حل مشكلات خويش ، و تظلم به دولت ، نزد وى مىرفتند و او در گرهگشايى از كار آنان كوشا بود . « 2 » چنان كه انتخابات انجمن ايالتى تبريز در صدر مشروطه نيز ، زير نظر كسانى چون او انجام مىگرفت . « 3 » در مذاكرات انجمن ، كم سخن مىگفت ، اما به موقعش ، نظرهاى اصلاحى مىداد . « 4 » او در صدر مشروطه نيز سفرى به عتبات كرد كه از نوشتهء وى به سيد بر مىآيد كه با صاحب عروه نيز ديدار و پيرامون مشروطيت گفتگو كرده است .
از نامهء حاجى ميرزا ابو الحسن آقا صدر الاشراف به سيد ( مورخ 24 ذى قعدهء 1325 ق ) برمىآيد كه صدر در تنبيه مدير جريدهء ياد شده دخالت و اهتمام داشته است .
در نامهء وى به سيد ، كه از ارادت و اخلاص ويژهء او به ساحت آن مرجع بزرگوار حكايت دارد ، چنين مىخوانيم :
هامش
( 1 ) . روزنامهء ملى ، تبريز ، سال 1 ، ش 26 ، رمضان 1324 ق ، ص 1 .
( 2 ) . براى نمونه ر . ك ، جريدهء ملى ، تبريز ، سال 1 ، ش 31 ، 2 ذى حجهء 1324 ق ، ص 1 .
( 3 ) . ر . ك ، روزنامهء انجمن ، تبريز ، سال 1 ، ش 149 ، 20 رمضان 1325 ق ، ص 3 .
( 4 ) . روزنامهء انجمن تبريز ، سال 2 ، ش 49 ، 6 ذيحجهء 1325 ق ، ص 3 . دربارهء موقعيت و نقش او در حوادث صدر مشروطهء تبريز ، همچنين ر . ك ، نامههاى تبريز از ثقة الاسلام به مستشار الدوله ، به كوشش ايرج افشار ، ص 121 ، 163 و 341 ؛ مجموعهء آثار قلمى شادروان ثقة الاسلام شهيد تبريزى ، به كوشش نصرت اللّه فتحى ، ص 157 و 160 .