اين معنا را به وضوح در نامهء 2 رجب 1325 آقا سيد على طباطبايى ( فرزند و دستيار صاحب عروه در نجف ) به برادرش سيد احمد ( كه در تحصن حضرت عبد العظيم عليه السّلام ، همراه شيخ نورى بود ) مشاهده مىكنيم . آنجا كه ضمن گزارش سوء قصد مشروطهخواهان تندرو نجف به صاحب عروه و مقاومت شگرف وى در برابر آنان ، به سيد احمد توصيه مىكند :
شما و ساير مقدسين از اهل علم ، جلوگيرى از كفر و الحاد زنادقه بنماييد كه ان شاء اللّه امر مجلس ، موافق رضاى خدا و رسول و مطابق شريعت مطهره اقامه شود و منافى با شرع نباشد و دين مردم و معرفة اللّه جلّ شأنه كه اصل غرض از بعث انبياء و مرسلين است از بين نرود و زحمات اجداد طاهرين و شهادت خود و اصحاب كه براى حفظ دين و هدايت مردم بوده از دست نرود . « 1 »
* مرحلهء سوم : امتناع از تأييد اصل مشروطهء وارداتى ( به دليل « بحرانزايى » آن در ايران آن روز )
چنان كه پيش از اين ديديم ، سيد ( از به دو طلوع مشروطيت ) در « مفيد و شفابخش » بودن نسخهء وارداتى مشروطه ( آن هم مشروطه بهمعناى « حدّ اكثرى » آن : پارلمانتاريسم گستردهء اروپايى ) براى ايران عهد قاجار ، ترديد داشت و نگران بود كه مبادا اين آتش ، بجاى آنكه گرمىبخش محيط خزانزدهء اجتماع و سياست ايران باشد ، تهماندهء هستى آن را نيز در لهيب قهر خود بسوزاند . بىجهت نيست كه سيد در همان پاسخ خود در صدر مشروطه به تلگراف علماء تبريز راجع به مجلس شوراى ملى ، موافقتش با مجلس را - علاوه بر « كمال موافقت » آن با شرع اسلامى - منوط به « عدم ترتّب مفسده » بر آن در كشور ، كرده بود .
متأسفانه ، وقوع « بحرانها و آشوبهاى پياپى و فزايندهء سياسى - اجتماعى - فرهنگى » در كشور پس از تأسيس مجلس شوراى ملى و استقرار مشروطيت در دوران مشروطهء اول ( كه به انحلال « خونين » مجلس ، و سوختن خشكوتر باهم ، انجاميد ) و بويژه
هامش
( 1 ) . اين نامه ، همراه با چند نامهء ديگر از صاحب عروه و منشى وى در همين زمينه ، توسط متحصنين حضرت عبد العظيم ( ع ) چاپ و انتشار يافت . ر . ك ، رسائل ، اعلاميهها . . . ى شيخ شهيد فضل اللّه نورى ، گردآورى محمد تركمان ، صص 304 - 312 .