بردند ايشان از تأييد و امضا خوددارى نموده و فرمود : چيزى را كه ماهيّت و موضوعش براى من ، مجهول بوده و نمىدانم عملكرد آيندهاش چگونه خواهد بود ، نمىتوانم امضا كنم و امضا نمىكنم . . .
نهايتا پس از اصرار مشروطهخواهان ، به شكل « كلى و مشروط » چيزى نوشته و مرقوم داشتند كه ، به شرط موافقت مصوّبات مجلس با موازين شرع ، ان شاء اللّه مؤمنين از آن حمايت خواهند كرد . . . « 1 »
جمعى از آقايان ، كه ايراد سيد بر امضا و تأييد « دربست » عملكرد « نامعلوم » اعضاى مجلس را ، منطقا درست و وارد مىديدند ، منطق سيد در استيحاش از امضاى « مطلق » مجلس را در محضر آخوند مطرح ساختند و سرّ تأييد « بىپرواى » آخوند را از مجلسى كه هويّت اعضاى آن و نحوهء عملكرد آنان ، بر او كاملا روشن نبود ، جويا شدند .
آخوند ، در پاسخ ، بر درستى منطق سيد ، مهر تأييد زد و فرمود : بله ، من نيز همچون ايشان ، از ماهيّت وكلاى مجلس و نحوه عملكردشان در آينده ، كما هو حقّه مطّلع نيستم .
اينكه مىبينيد به امضاى بىقيدوشرط مصوّبات مجلس تن دادم ، براى آن است كه شخصى چون حاج شيخ فضل اللّه در مجلس حضور و نظارت دارد و لوايح مجلس ، با اطلاع و نظر وى تهيه و تصويب مىشود . در مجلسى كه حاج شيخ فضل اللّه حضور و نظارت داشته باشد ، امكان ندارد كه لايحهاى بر خلاف موازين شرع از تصويب بگذرد .
آرى ، من به اطمينان حضور و نظارت حاج شيخ فضل اللّه بر مصوّبات مجلس است كه
هامش
( 1 ) . در باب سؤال و جواب از آخوند دربارهء مجلس و عدم امضاى آقا سيد محمد كاظم يزدى ر . ك ، برگى از تاريخ معاصر . . . ، آقا نجفى قوچانى ، ص 22 ؛ سياحت شرق ، آقا نجفى قوچانى ، تصحيح ر . ع . شاكرى ، ص 366 .
مرحوم قوچانى در كتاب « سياحت شرق » ( تصحيح ر . ع . شاكرى ، ص 366 ) نيز مىنويسد : « از آقايان علما استفتائى نمودند كه مجلسى مركّب از محترمين و عقلاى مملكت تشكيل شود كه رافع ظلم و يا مقلّل [ كاهشدهندهء ] ظلم گردد ؛ چه حكم از احكام شرعيّه دارد ؟ جواب دادند كه از واجبات الهيّه است . بتّى [ قطعى ] عقلى بالضرورة من غير حاجة الى البيان و اقامة البرهان و اجتهاد و استنباط و ترديد و احتياط . بعد از آن ، قانون اساسى را آوردند ، اولا نزد حاج ميرزا حسين [ فرزند ] حاج ميرزا خليل كه از علماء بزرگ و پيرمردتر از همه بود و در طهران و نواحى مقلّد بود ، و ايشان امضا نمودند و در آنجا بعضى گفتند كه ببريم آقايان ديگر مثل آخوند و آقا سيد محمد كاظم مهر كنند . حاجى فرمود لزومى ندارد ، ما كه مهر نموديم به جريان خواهد افتاد . لكن آنها برده بودند نزد آخوند ، [ ايشان ] هم مهر كرده بود و نزد آقا سيد محمد كاظم برده بودند ، چون حرف حاجى را شنيده بود گفت مهر ما لازم نيست . حاجى كه مهر كرده است كافى است و مهر نكرد و در عوض ، به مهر آقا شيخ عبد اللّه مازندرانى رساندند » .