تلافى مىخواهد ، و امضاى حضرت مستطاب عالى و بعض آقايان ديگر البته براى عموم مسلمين حجت خواهد بود . اگر از خارجهها هم از [ ا ] ين مخابرات به دست آرند او را هم ضميمهء اسناد دين قرار مىدهند ، كه در كمينگه عقلاند قاطعان طريق .
در موقعى كه اغلب مردم به جهت مرحوم شدن حضرت عليّين رتبت فاضل [ شرابيانى ] طابثراه و حضرت شيخ [ حسن مامقانى ] قدّس روحه در تفحّص براى امر تقليد بودند اين مخابره رسيد و چه وهنها به عقايد بعضى رسانيد . خلوص ارادت ، مهيّج شد كه معروض دارم حضرت مستطاب عالى را در [ ا ] ينگونه امور دولتى هرگز دخيل امر بودن صلاح نيست ، چنان كه اگر بعضىها بيايند كه املاكى خالصه و مجهول المالك قلمداد نموده اجارهنامه بخواهند در [ ا ] ين باب هم صلاح نيست و در موقع لزوم چنين امور ، مراجعه به دو سه نفر از علماى بلديهء هرمملكت [ - ايالت و استان ] فرموده اقدامى فرمايند ، امر روشن مىشود و مايهء ايراد عوام نمىگردد » .
در نامهء سيد احمد ( فرزند سيد ) به پدر نيز ، كه در 14 صفر 1323 نگارش يافته ، چنين مىخوانيم :
. . . سابقا مكرر شروحى در باب تلگراف منسوبه به شما عرض شده ، فعلا اجمالا عرض مىكنم كه در تمام اذهان رسوخ نموده كه نسبت آن به حضرت عالى دروغ و افترا است ، از بسكه تكذيب كرديم و چند پاكت كه به اسم آقا ميرزا سيد محمد و آقا سيد ريحان اللّه و آقا ميرزا سيد حسين نوشته بوديد نزد آقاى صدر [ راونجى ] موجود بود و در هيچكدام حجة الاسلام نداشت ، لذا به اين طرف آن طرف نشان داديم و اظهار نموديم كه آقا به اين اشخاص كه رؤساى علماى طهراناند حجة الاسلام نمىنويسند ، چگونه تلگراف مىكنند : عموم حجج اسلام طهران و جميع نقاط ايران ، . مطلب همچون بعيد از اذهان و مخالف ميل عامّهء مردم بود در نفى و اثبات افتاد و غالبا تكذيب كردند و از ساير بلاد هم على الاتصال از قبيل قم و مشهد ، از ما استفسار نمودند و تكذيب كرديم .
غرض آنكه ، خاطر شريف آسوده باشد .
در نوشتهاى ديگر باز به خط سيد احمد خطاب به سيد ، انتقادها و توصيههاى مخالفان تلگراف منسوب به سيد در حمايت از عين الدوله ، اينچنين مطرح گرديد :
محرمانه است .
اولا از كجا حجج اسلام در ايران پيدا كرديد كه به اين لفظ حجج اسلام مرقوم مىداريد .
تكليف اين مردم بيچاره كه بر حال اين شخص مستحضرند كه نه دين دارد نه سواد ، در
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 320
مساهمون: على ابو الحسنى ( منذر )
ص٣٢٠