تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و سست دين شمرده مىشد و همچون پدرش در جرگهء رجال « انگلوفيل » قرار داشت ، چنان كه اسناد سفارت بريتانيا در ايران در صدر مشروطه ، از وى به‌عنوان « دوست قديمى سفارت انگليس » ياد مىكند . « 1 » مرحوم سيد محمد رضوى « نواب وكيل » ( وكيل يزد در مجلس شوراى سوم عصر مشروطه ، و از همراهان آيت اللّه شهيد مدرس در سفر جهاد و مهاجرت جنگ جهانى اول ) در خاطرات خويش با اشاره به حكومت جلال الدوله در سالهاى 1308 - 1309 مىنويسد : « در اين مدت دو سال ، حكومت نداشتند ، سلطنت چنگيزى داشتند . احدى خود را مالك شىء نمىدانست . هركس هرچه داشت مال ايشان بود » . « 2 » نواب وكيل نمونه‌اى از غصب اموال و اجحاف به خويش توسط جلال الدوله ( در دورهء دوم حكومت وى بر يزد ) را شرح داده است . مظالم ياد شده سبب شد كه نواب وكيل به تهران گريزد و از جلال الدوله نزد مظفر الدين شاه شكايت كند . « 3 » در سنهء 1318 حكومت يزد مجددا به جلال الدوله واگذار شد و اين‌بار او 4 سال حكومت كرد . سه سال اول حكومت جلال الدوله با صدارت امين السلطان بر كشور مقارن بود و پس از آن صدارت به عين الدوله رسيد . جلال الدوله در دوران دوم حكومت خويش نيز از هيچ‌گونه ستم و تجاوز به مردم دريغ نداشت . آقا محمد حسن اصفهانى ، از دستياران محمد حسن خان امين الضرب ( تاجر مشهور عصر قاجار ) ، در نامه‌اى كه روز 18 ذى قعدهء 1318 ق از يزد به امين الضرب در تهران مىنويسد ، با اشاره به حكومت جلال الدوله در يزد خاطرنشان مىسازد : از ريش‌سفيدان و كدخدايان و بزرگتران التزام گرفتند كه اگر شكايت به طهران برند مالش مال ديوان و خانه‌اش خراب خواهد شد . هركس هم از دهات دور ده فرسخى يا بيست فرسخى كه به آنها تعدّى شده بود ، آمد شهر عارض شد و تعارفى به يكى از مقرّبان مانند فرّاشباشى يا آبدارباشى دادند كه به حضور ببرد ، عرض خود را با فرمان كه سند بود بنمايد ، [ جلال الدوله ] پس از نيم ساعتى كه آنها را سرپا نگاه مىداشت و جواب نمىداد ، آن‌وقت سر بالا مىنمود و با تغير تمام چند فحش به آنها مىداد و حكم بر توسرى زدن مىداد ، و همين قسم توسرى مىزدند تا از در قلعه بيرون مىرفت آن‌وقت فراش عقب او مىرفت و مزد زدن توسرىها را مىخواست [ ! ] .
هامش
( 1 ) . ر . ك ، تاريخ استقرار مشروطيت در ايران . . . ، ترجمهء حسن معاصر ، صص 141 - 142 . ( 2 ) . خاطرات نواب وكيل ، به كوشش اكبر قلمسياه ، ص 158 . ( 3 ) . همان : صص 176 - 191 .