پس از سلام و تعارفات معمول ، گفتم كه هرفرمايشى داشته باشيد انجام آن مورد اطاعت خواهد بود . جواب دادند : « عتبات مقدسه را حفظ كنيد ! عتبات مقدسه را حفظ كنيد ! » . از اظهارات ايشان اينطور استنباط كردم كه منظورشان ، حفظ حرمت عتبات مقدسه و آقايان علما و مجتهدين بهطور كلّى است . سپس گوشزد كرد كه در شهرهاى شيعهنشين عراق ، تنها افراد شيعه را به سمتها و مسئوليتها بگماريم و دستور داد كه بايستى دكتر مظفر بك و جمال بابا ، دو تن از شيعيان را كه در بغداد توقيف بودند ، آزاد نموده ، فرماندار نجف را نيز ميرزا محمد قرار دهيم .
در اين موقع ، معلوم شد آن وضعى كه در ابتداى ملاقات داشتند تغيير كرده و تا اندازهاى نرم شدهاند و با كلماتى كه بوى رضايت و خوشوقتى از آن مىآمد با ما سخن مىگفتند . « 1 »
بعد به فارسى به يكى از طلّابى كه در حضور ايشان بود و بعد من فهميدم ، گفتند : « اگر تركان عثمانى اين شيوه رفتار را با مردم پيش گرفته بودند ، هيچوقت ممالك عربى را از دست نمىدادند » . من گفتم اوامر عالى ايشان را به « سرپرسى كاكس » ( كميسر عالى انگلستان در عراق ) اطلاع خواهم داد . بعد به ايشان نزديكتر شده خواهش كردم كه سه دقيقه خلوت كنيم . پس از آنكه تنها مانديم ، موضوع فقراى بىحدوحصر آنجا را پيش كشيده تقاضا كرديم كه در اين باب با ما مساعدت كنند و سپس پاكت اسكناس را جلوى ايشان گذاشتيم .
سيد ، با كمال وقار ، پاكت را بهطرف ما پس زده ، با عزم راسخى گفت كه : « هنوز موقع آن نرسيده است » و از دريافت مبلغ ، معذرت خواست . من ملاحظه كردم كه فشار بيش از اين ، متناسب با مقام شامخ او نيست . ازينرو مجراى صحبت را برگردانده ، راجع به شريف مكه كه از هواخواهان و دوستداران او بود صحبت را به ميان كشيدم . تقريبا در حدود يك ساعت صحبتهاى ما طول كشيد و قبل از اينكه از وى خداحافظى كنيم يك مرتبهء ديگر ، تقاضاى خود را تجديد كردم و او با كمال خوشرويى تقاضاى ما را رد كرد
هامش
( 1 ) . خوانندهء آگاه توجه دارد كه با « روايتى انگليسى » از ماجرا روبرو بوده و به اصطلاح قلم در دست دشمن است .
لذا در مطالعهء اين گزارش - كه طبعا خالى از تعصب و غرضورزى ، و دستكم ، تسامح نيست - دقت لازم را اعمال خواهد كرد . مفاد سفارشهاى مرحوم سيد ( توصيه به اشغالگران انگليسى مبنى بر پرهيز از خشونت و توهين نسبت به مردم و علما ، و عبرتگيرى از سرنوشت تركهاى عثمانى ) كاملا معلوم است و پيداست كه آن مرد بزرگ ، در آن وانفساى سلطهء نظامى بريتانيا بر اعتاب مقدسه ، از طريق نفوذ بر زواياى روح و شخصيت صاحبمنصبان انگليسى و نصيحت ايشان ، سعى در تقليل مظالم قشون فاتح داشته است .