زمانى كه انگليسىها در سال 1917 كشور عراق را اشغال كردند ، استورز در ادارهء كميسر عالى انگلستان سمت مشاور داشت و چون زبان عربى را با لهجهء اعراب ، خيلى خوب صحبت مىكرد ، هميشه با رجال و متنفذين آن كشور در تماس بود .
مشار اليه ، خاطرات روزانهء خويش را در كتابى به نام شيوههاى خاورى « 1 » گرد آورده كه بخشى از آن توسط مجلهء خواندنيها براى اولينبار به فارسى ترجمه و نشر شده است . ژنرال استورز ، در خاطرات مزبور ، ماجراى ديدار و گفتگوى خويش با مرحوم صاحب عروه را اينچنين شرح مىدهد :
روز 20 مه 1917 ، دو ساعت و چهل دقيقهء بعد از ظهر ، از « كوفه » به « نجف » مراجعت كرديم . پس از كمى استراحت در هواى خنك زيرزمين ( سرداب ) ، در حدود ساعت 5 بعد از ظهر به اتفاق « گاريت » ( يكى از مأمورين كميسارياى عالى انگلستان در بغداد ) براى ملاقات سيد محمد كاظم يزدى ، كه كلامش از عراق تا اصفهان نافذ است ، حركت كرديم .
مشار اليه چندان احساسات خوبى نسبت به ما ( انگليسىها ) نداشت و حتى هديهاى را كه به مبلغ دويست ليره قبلا به او تقديم شده بود رد كرده بود . گاريت اين مرتبه دستور داشت كه با مبلغ « يكهزار ليره » به او نزديك شود و با آنكه نااميد بود كه باز بتواند وى را به پذيرفتن آن بقبولاند ، از من خواهش كرد كه در اين كار به او مساعدت كنم .
من با كمال احتياط اين مأموريت را قبول كردم و پاكت محتوى اسكناس را در جيب خود گذاشتم و به اتفاق گاريت بهطرف منزل سيد شتافتيم . چند دقيقه درب منزل سيد منتظر شديم و سپس طلبهاى با كمال وقار به جايگاه او رفته و ورود ما را اطلاع داد .
سيد ، كه بسيار پير بود و جامهء سفيد و عمامهاى سياه بر سر داشت و محاسن و ناخنهاى وى با حناى قرمز خيلى خوب رنگ شده بود و درخشندگى خاصى داشت ، بيرون آمد و با كمال سردى و بىاعتنايى به ما خوشآمد گفت و ما را روى حصيرى كه در بيرون اتاقش افتاده بود نزديك خود نشانيد . در آنجا بود كه به سرّ تأثير و نفوذ زياد و حسن شهرت او پىبردم . در خطوط صورت او قوّهء جاذبهاى وجود داشت و چشمانش خاكسترى و خسته مىنمود ، و در وجود نحيف و خستهء او ، يك قدرت و نفوذ خارق العاده موجود ، و بيان او بسيار سحرآميز بود كه من كمتر در كشورهاى اسلامى نظير آن را ديده بودم .
هامش
( 1 ) .5491 , nodnoL , snoitatneirO : srrotS dlanoR riS