« التزام و تعهد اجتماعى - سياسى » است .
مرورى كوتاه بر كارنامهء اين دو شخصيت بزرگ ، روشنگر اين نكتهء اساسى است :
1 . آيت اللّه العظمى آقا شيخ احمد آل كاشف الغطاء ( 1292 - 1344 ق ) :
وى شاگرد برجستهء آيات عظام حاجى ميرزا حسين تهرانى ، آخوند خراسانى ، صاحب عروه و حاجآقا رضا همدانى ، و از مراجع تقليد شيعه است كه پس از وفات استادش صاحب عروه ( در 1337 ق ) جمعى از عشاير عراق و مردم ايران و افغانستان به تقليد او درآمدند . به نوشتهء آيت اللّه شيخ محمد حرز الدين ( از اعلام نجف در عصر مشروطه ) : شيخ احمد فردى آشنا به امور اجتماعى بود و كافّهء طبقات به وى علاقه و احترام مىورزيدند . از صفات فاضله ، همچون كرامت ، جود و حلم بهره داشت و كسانى را كه به او بدى مىكردند مىبخشيد ، بلكه با فضل و بخشندگى خويش ، شرمسار مىساخت . استادش : صاحب عروه ، رويداد مشروطه را در ايران ، به صلاح مسلمانان نديده و با حاميان آن مخالفت مىكرد ، و شيخ احمد در آن حوادث ، يار و همركاب استاد بود . در اين زمينه ، وى برخى از آشنايان خود را ، محرمانه واداشته بود كه از سيد در برابر فريبخوردگان سياست اجانب حراست كنند . نيز به مردم نجف سپرده بود كه به يارى و حفاظت از سيد برخيزند ، زيرا وى در اين روزگار ، تكيهگاه شيعه و شخصيت شاخص شريعت است . مرحوم سيد نيز سپاسگزار اقدامات شيخ احمد و خاندان جليل وى مىبود ، و بسيارى از مرافعات مشكل را كه به ايشان محوّل مىگشت ، به شيخ احمد ارجاع مىداد تا بدينوسيله ، مقام شيخ احمد را در بين مردم استوار سازد و فضل و دانش و شايستگىهاى عرفى و شرعى و ديگر صفات عاليهء وى بر آنان معلوم گردد . « 1 »
2 . آيت اللّه العظمى آقا شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء ( 1294 - 1373 ق ) :
وى شاگرد برجستهء آخوند خراسانى ( در اصول فقه ) و صاحب عروه ( در فقه ) است كه در عصر پهلوى ، مرجعيت تقليد جمعى از شيعيان جهان در ممالك و مناطق مسلمان نشين ( هند ، تبت ، افغانستان ، ايران ، عربستان ، مسقط ، و عراق ) را برعهده داشت . وى افزون بر تصدّى مقام مرجعيت ، در روزگار خويش زعيم و مصلح دينى جهان تشيع بلكه اسلام محسوب مىشد و شخصيتى بود كه در كنگرهء جهانى قدس ( بيت المقدس ، رجب 1350 ق ) شركت داشت و در آنجا ، خطابهاى غرّا و پرشور در تحريض مسلمين
هامش
( 1 ) . معارف الرجال ، 1 / 88 - 89 . دربارهء او همچنين ر . ك ، نقباء البشر ، شيخ آقابزرگ تهرانى ، 1 / 112 ؛ علماء معاصرين ، ملا على واعظ خيابانى ، صص 136 - 137 .