نمىتواند به عنوان ازدواج دائم بگيرد ، اما به عنوان ملكيت و تحليل و نكاح انقطاعى بيش از دو امه مىتواند بگيرد ، بنابراين مىتواند دو امه و دو حره يا سه حره و يك امه به نحو دوام بگيرد اما سه أمه و يك حرّه نمىتواند بگيرد ، بنابراين اينكه در متن فرموده : « أو أمتين و حرّتين » يعنى حد اكثر دو أمه مىتواند بگيرد .
قوله : « و لو كان عبداً استدام حرّتين أو حرّة و أمتين و فارق سائرهنّ » اگر مرد ، عبد باشد چهار أمه يا مقدارى كه به منزله چهار أمه است مىتواند بگيرد . پس حد اكثر چهار أمه مىتواند بگيرد و اگر حرّه بخواهد بگيرد هر حرّه به منزله دو أمه است قهراً حد اكثر دو حرّه مىتواند بگيرد يا يك حرّه و دو أمه مىتواند بگيرد اما نمىتواند دو حرّه و دو أمه يا دو حرّه و يك أمه بگيرد ، چون دو حرّه خود به منزله چهار أمه است .
عنوان مسأله در كتب فريقين
موضوع « اسلم على أكثر من اربع من المنكوحات » از زمان معصومين عليه السلام و در كتب فريقين از قديم تا حال معنون بوده است .
در كتب ما روايات مسأله در كافى و تهذيب آمده است ، منتها بين ما و اهل سنت برخى بحثها وجود دارد و برخى بحثها در ميان فقهاء شيعه فى الجمله وجود دارد .
اينكه چهار زن را بايد انتخاب كند و مازاد را رها كند و نيازى هم به طلاق نيست ، اين مطلب مورد اختلاف نيست . ظاهر تعبيرات اين است كه رها كند و نياز به طلاق نيست . پس به مجرد اختيار و انتخاب ، بقيه رها مىشوند .
مقتضاى اطلاق كلمات بزرگان اين است كه فرقى نيست بين اينكه آن عدد را دفعةً و فى عقد واحد به ازدواج خود در آورده باشد و يا در دو دفعه يا بيشتر به صورت تدريجى به عقد خود در آورده باشد و يا آنكه به دو عقد يا بيشتر در زمان واحد ازدواج كرده باشد مثل آنكه برخى از زنها را خودش عقد كرده باشد و بقيه را وكيلش در همان زمان به عقد او در آورده باشد .