مفاد روايت فتوا بدهد بلكه بايد اعتبار سند روايت را درست كند چون جاى جبران سند با عمل مشهور و غيره نيست ، چون مفاد روايت طبق مشهور نيست . قال سألت ابا عبد الله عليه السلام عن الرجل اذن لعبده فى تزويج امرة فتزوجها [ در نقل صدوق امرأةٍ حرّة دارد ] ثم ان العبد ابق من مواليه [ اجازه داده بود عبدش ازدواج كند حالا اجازه مطلق به حسب نقل شيخ ، و طبق نقل صدوق اجازه تزويج با حرهاى داده و تزويج كرده بعد فرار كرده ] ثم ان العبد ابق من مواليه فجاءت امرأة العبد تطلب نفقتها من مولى العبد [ زن آمد ، نفقه خود را از مولاى عبد مىخواهد عبد هم فرار كرده ، امام مىفرمايد : ليس لها على موليه نفقه و قد بانت عصمتها منه ] اين زن ازدواجش با فرار شوهر به هم خورده ، ديگر زن او نيست تا نفقه لازم باشد كه در غيبت عبد ، مولا بدهد بعد تعليل مىآورد .
[ فانّ اباق العبد طلاق امرأته هو بمنزلة المرتد عن الاسلام ] فرار عبد به منزله طلاق دادن زن است ، همان اثر حكم طلاق اينجا هست و اين عبد فرارى ، حكم مرتد را دارد [ قلت : فان رجع الى مواليه ترجع اليه امرأته ؟ ] اگر عبد فرارى پشيمان شود و برگردد و توبه كند زنش را به او مىدهند ؟ [ قال : ان كان قد انقضت عدتها منه ثم تزوجت غيره فلا سبيل له عليها ] اگر عدّه تمام شده باشد و با غير ازدواج كرده باشد امكان رجوع نيست . اين شرط انقضاى عده را حضرت به اين جهت ذكر كرده كه ممكن است جهلًا به خيال اينكه عبد فرار كرده و ازدواج به هم خورده بدون توجه به عده با ديگرى ازدواج كند كه اين تزويج باطل است و لو منشأ آن جهل به رعايت عده باشد شرط صحت ، تزويج ، انقضاى عده است ، مىگويد اگر يك ازدواج صحيح انجام شده باشد كه شرطش همان رعايت انقضاى عده است ديگر اين عبد فرارى ، راهى به آن زن ندارد و هيچ كاره است .
[ ان كانت قد انقضت عدتها منه ثم تزوجت غيره فلا سبيل له عليها ، و ان لم تتزوج و لم تنقض العده نهى امرأته على النكاح الاول ] اگر عده منقضى نشده و ازدواجى صورت نگرفته باز با هم زن و شوهر هستند ، طبق نكاح سابق و نياز به تجديد نكاح هم
كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 5327
مساهمون: السيد موسى الشبيري الزنجاني
ص٥٣٢٧