اجنبيّه بوده است . شيخ طوسى و علامه اين حكم را هم يادآور شدهاند كه در صورت انفساخ بايد دو مهر بپردازد يكى مهر المسمى و دوم مهر المثل به جهت وقاع با اجنبيّه شبهتاً .
لازمه كلام آنها اين است كه ارتداد فى نفسه با زوجيّت منافات ندارد بلكه اگر او تا انقضاى عده در ارتدادش باقى ماند كشف از انفساخ من اول الامر مىكند و اگر باقى نماند زوجيت سابقه همچنان به قوه خود باقى است .
تصور دوم اينكه : نفس ارتداد موجب انفساخ نمىگردد بلكه بقاء مرتد در ارتدادش تا انقضاى زمان عده ، به نحو شرط مقارن موجب انفساخ از همان زمان ( ناقل ) مىگردد . يعنى با تمام شدن عده زوجيت منفسخ مىشود اما پيش از آن زوجيت باقى بوده است .
كه اين قول را شهيد اول در غاية المراد درباره كسى كه ارتدادش تا بعد از انقضاى عده باقى مانده ، همراه قول اول به نحو ترديد ذكر مىكند .
تصور سوم اينكه : به نفس ارتداد ، زوجيت زائل مىشود ولى زوال آن متزلزل و غير مستقر است ( مانند عقد متزلزل ) و لذا اگر مرتد قبل از انقضاى عده مسلمان شد احتياج به عقد جديد ندارد و زوجيت خود به خود عود مىكند .
همانطور كه عدهاى از فقها ، طلاق رجعى را نيز همين طور تصوير مىكنند كه با طلاق ، عقد نكاح منفسخ و زوجيت زائل مىشود ولى زوال متزلزل است و با رجوع همان عقد بر مىگردد و احتياج به عقد جديد ندارد . بله بعضى مثل مرحوم آقاى خويى در طلاق رجعى زوال زوجيت را هم به مجرد طلاق نمىپذيرند .
اين سه تصور را نقل كرديم حال ببينيم از روايات چه استفاده مىشود .
2 - بررسى روايات :
روايت أبو بكر حضرمى عن ابى عبد الله عليه السلام قال : اذا ارتدّ الرجل المسلم عن الاسلام بانت منه امرأتُه كما تبين المطلقه ثلاثاً و تعتد منه كما تعتد المطلقة ، فان رجع الى الاسلام و