بنابراين ، استدلال سيد مرتضى براى غرض خودشان ممكن است تمام باشد اما استدلال ديگران به آيات بر اينكه باكرهء رشيده استقلال بلكه استقلال انحصارى دارد تمام نباشد .
ب . استدلال به آيات قرآن بر استقلال باكرهء رشيده
اكنون كه تحرير محل نزاع در استدلال به آيات شد آيات مورد استدلال را ذكر مىكنيم .
آيهء اول :
فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يَتَراجَعا
« 1 » بعد از اينكه طلاق سوم را ذكر مىكند مىفرمايد اگر شوهر طلاق سوم را داد طلاق سوم مثل طلاق اول و دوم نيست كه مرد بتواند رجوع كند رجوع بعد از طلاق سوم احتياج به محلّل دارد . سپس اگر محلّل او را طلاق داد شوهر اول اگر بخواهد دوباره عقد جديد ببندد و ازدواج كند مانعى ندارد . مراد از
« يَتَراجَعا »
عقد جديد است نه به معناى رجوع چون رجوعى كه مثلًا در عده مطرح است حق مرد است نه حق زن . در حالى كه در آيه ، سخن از رجوع زن و مرد ( تراجع ) به ميان آمده است .
به دو فقره از اين آيه استدلال شده است . يكى به فقرهء
« حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ »
يعنى زن عقد ببندد با زوج ديگر كه نسبت ناكحت و عقد بستن به خود زن داده شده است . ديگرى به فقرهء
« أَنْ يَتَراجَعا »
استدلال شده است كه تراجع و عقد جديد بستن به زن و مرد هر دو ، نسبت داده شده است . تعبير سيد مرتضى اين است كه ظاهر لفظ اين است كه خود اينها متصدّى نكاح باشند نه اينكه ولىّ اينها اين علقه را ايجاد كرده باشد .
آيهء دوم :
وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ
« 2 »
چون زنان را طلاق داديد و عدّه آنها به پايان رسيد آنها را از شوهر كردن منع مىكنيد آنگاه كه به روش مشروع به ازدواج راضى شدند .
هامش
( 1 ) - بقره / 230 .
( 2 ) - بقره / 232 .