هر دو سند اين دو روايت ضعيف است زيرا در هر دو سليمان بن داود المنقرى واقع شده كه از عامه است و برخى او را تضعيف كردهاند « 1 » و علاوه بر او افراد ديگرى نيز در هر دو سند واقع شدهاند كه يا توثيقى ندارند و يا تضعيف شدهاند و يا از عامه هستند .
مبناى مرحوم سيد ، جبران ضعف سند روايت با عمل مشهور به آن مىباشد و چون عمل به مفاد اين روايت را به مشهور و بلكه برخى به اجماع نسبت دادهاند ، لذا ايشان از اشكال در سند صرف نظر كرده و اشكال دلالى يعنى مخالفت آن با قواعد را مطرح نموده است و چون دلالت آن نيز قابليت حمل به گونهاى كه مخالف با قواعد نگردد را داراست لذا ايشان با توجيه روايت بر قواعد تحفظ مىنمايد گويا ايشان عمل مشهور به مفاد يك روايت را تنها جا بر ضعف سند آن مىداند هر چند خود ، مفاد مورد عمل آنها را نپسندد و روايت را به نحوى ديگر توجيه كند .
3 ) آيا شهرت يا اجماع بر عمل به روايت محقق است ؟
به نظر ما ثبوت عمل مشهور به روايت با اجماع فقها بر عمل به آن محل تأمل است زيرا از ميان قدما كسى را غير از شيخ در نهايه و ابن براج در مهذب و ابن ادريس نيافتيم كه به مفاد آن فتوى داده باشد از فتواى ابن ادريس هم كه به خبر واحد عمل نمىكند معلوم مىشود قاعدتاً او اين حكم را منطبق بر قواعد دانسته كه آن را اختيار كرده است پس از او محقق اول در نكت النهايه با تصريح به سقوط حجيت روايت به خاطر ضعف سندش چون مفاد آن را طبق قاعده قلمداد كرده به آن فتوى داده است . البته اين فتوى پس از محقق در كتب علامه آمده و در ميان فقها مشهور شده است لكن بعيد نيست آنان نيز وجهى را كه محقق ذكر كرده پسنديده و
هامش
( 1 ) برخى همچون علامه در خلاصه و ابن غضائرى ، سليمان بن داود المنقرى را تضعيف كردهاند لكن نجاشى در فهرست خود دربارهء او مىگويد . . . بصرى ليس بالمتحقق بنا ( يعنى امامى نيست ) غير انه روى عن جماعة من اصحاب جعفر بن محمد عليهما السلام و كان ثقة له كتاب . رجال نجاشى ، شمارهء 488 .