عبارت مورد بحث هم به همين شكل است ، پس علاوه بر عدم وجود عبارت در مقنعه و عدم نقل علامه در مختلف ، از وضع خود تهذيب هم بر مىآيد كه اين عبارت قطعاً از شيخ مفيد نيست .
4 ) علت ادعاى اجماع در مسأله
نتيجهاى كه ما گرفتيم اين بود كه مسأله اجماعى نيست ، ولى گفتيم كه جماعتى ادعاى اجماع در مسأله كردهاند ، ما با فحص در موارد مختلف بدست آوردهايم كه منشأ بسيارى از ادعاهاى اجماع ، كلام فخر المحققين در ايضاح است ( البته قبل از ايضاح در غنيه در هر مسأله ادعاى اجماع مىكند و از اين رو اين كتاب منشأ ادعاهاى اجماع متأخرين نيست ) ، فخر المحققين ، فحلى از فحول طراز اول بوده و به تبع او محقق ثانى ( كه از فقهاى طراز اوّل شيعى است ) اين گونه ادعايى را تكرار مىكند « 1 » ، فقهاى متأخر همچون شهيد ثانى ( كه بسيار تحت تأثير محقق ثانى است ) تبعيت مىكردهاند ، بنابراين اصل اين اجماعات ادعا شده از فخر المحققين است ، ايشان هم كه از متفكران درجه اوّل مىباشد ، در بحثهاى تتبعى همچون ديگر متفكران فحص كافى نمىكنند ، بلكه بيشتر به فكر كردن مىپردازند ، همچون شيخ انصارى كه در اوج قله فكر و تحقيق قرار دارد ، ولى اشتباهات بسيار در نقل از وى ديده مىگردد . « 2 »
بهر حال به نظر مىرسد كه فخر المحققين با اندك فحصى در پارهاى كتب و
هامش
( 1 ) جامع المقاصد 12 : آخر 330 : و الأصح الاوّل ( اى لا تحرم الّا مع الافضاء ) اقتصاراً فى التحريم على موضع الوفاق و الرواية مرسلة فلا تنهض حجة على الاطلاق ، امّا مع الافضاء فلا بحث فى التحريم .
( 2 ) از جمله در همين بحث مرحوم آقاى خوئى ( ره ) فرمودهاند كه از ابن ادريس و . . . قول به انفساح فقط حكايت شده ، بعد مىفرمايد : ( على تأمل فى النسبة ) ، گويا ايشان با عجله به مستمسك رجوع نموده ( به جهت كثرت مشاغل دينى ) و اشتباهاً به جاى مسأله عدم شرطيت افضاى در تحريم ، مسأله انفساخ به عقد را به ابن ادريس نسبت داده با اين كه ابن ادريس در اينجا شديداً با قول انفساخ مخالفت ورزيده و به تندى كلام ابن حمزه را رد كرده و بطلان آن را از مقطوعات دانسته و گفته كه ما رساله اى در بطلان آن نوشتهايم ، بهر حال كثرت مشاغل ، سبب شده كه اين بزرگان به جهت تزاحم اهم و مهم بيشتر به فكر كردن بپردازند تا دقت در نقل ، بدين جهت بسيار اشتباه در نقل ايشان ديده مىشود .