« لا تنكرنّ غدير خمّ أنّه * كالشمس فى اشراقها بل اظهر
. . . فيه امامة حيدر و كماله * و جلاله حتّى القيامة يذكر
اولى الأنام بان يوالى المرتضى * من ياخذ الاحكام و يأثر »
از چه منكر غديرخم مىشوى ؟ با آنكه مانند آفتاب درخشان ، بلكه واضحتر از آن است ؟ از آن روز امامت و كمال و جلال و سالارى حضرت امير عليه السّلام تا قيامت استوار است آن كسى كه دستور و فرمان رسول خدا را گيرد ، واجب است كه مرتضى را امام خود گزيند . »
ظلمت را به نور راهى نيست
صاحب رياض الجنة ، در روضهء چهارم به شرح حال شاعر پرداخته و اين دو بيت شعر را از او ياد كرده .
اذا ذكرت الغرّ من هاشم * تنافرت عنك الكلاب الشاردة
فقل لمن لامك فى حبّه * خانتك فى مولودك الوالدك
هرگاه خاندان تابان بنى هاشم را نام برى ، سگهاى ولگرد از نام آنان رم كنند .
هركه در مهر و ولاى اهلبيت زبان بنكوهش برآرد به او بگو همانا مادرت بر پدرت خيانت كرده و حلالزاده نمىباشى .
علّامه امينى قدّس سرّه مىگويد : شاعر با اين دو بيت به حديث مشهورى اشاره مىكند كه « جز زنازادگان كسى على عليه السّلام را دشمن ندارد » براى اين حديث 12 مصدر ذكر مىكند ، ما چند مورد را ذكر مىكنيم :
1 : عن ابى سعيد الخدرى قال : كنّا معشر الانصار نبور اولادنا بحبهم