تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
العابدين عليه السّلام » نقل شده برايش بخوانم من هم شروع كردم به خواندن ، دعاى معروف ، به مناجات « متوسّلين » و مناجاة « معتصمين » او هم همراه من با صداى آرام و حزين مىخواند ، و اشك از چشمانش سرازير بود ، وقت ظهر رسيد ، تا نزديك اذان ظهر شد ، خودش دعاهايى مىخواند . آخرين الفاظى كه مىخواند ، و آخرين جمله‌اى كه فرمود ، اين بود « اللهم هذه سكرات الموت قد حلّت ، فأقبل الىّ بوجهك الكريم ، و أعنى على نفسى بما تعين به الصالحين على انفسهم . » « 1 » بسته شد آن چشمانى كه ، عمرى در عشق على بىخوابى كشيد و رفت به سوى معشوق واقعى خودش كه از آب كوثر سيرابش كند ، و جهانى را عزادار و در حسرت گذاشت . بايد در موردش گفت :
گر چه از هرماتمى خيزد غمى * فرق دارد ماتمى تا ماتمى اى بسا كس مرد كس آگه نشد * مرگ او را مبدئى و مختمى اى بسا كس مرد و در مرگش نسوخت * جز دل يك چند يار همدمى ليك اندر مرگ مردان بزرگ * عالمى گريد برآيد عالمى لاجرم در مرگ مردانى چنين * گفت بايد اى دريغا عالمى
هامش
( 1 ) - ربع قرن مع العلامه ص 151
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى ) — صفحة 148 | مهدى لطفى