سخن واقدى « 1 » را آورده و گويد : عثمان حرف خشن و زنندهاى به على زد كه مايل به نقل آن نيستم ، و على عليه السّلام حرفى شبيه به او برگرداند .
و ابن اثير در « الكامل » « 2 » ( ج 3 ، ص 70 ) گويد : بسيارى از دلائلى را كه مردم وسيله و سند كشتن او [ - عثمان ] قرار داده بودند رها كردم ، به دلائلى كه خوددارى از ذكرش را ايجاب مىنمايد .
و ابن كثير در « البداية و النهاية » « 3 » ( ج 7 ، ص 166 ) گويد : در اين سال [ - 33 هجرى ] عثمان عدهاى از اهالى بصره را از آنجا به شام و مصر تبعيد كرد به دلائلى كه اين تبعيد را ايجاب مىنمود .
تبعيد شدگان از كسانى بودند كه مردم را عليه او برمىانگيختند و با دشمنانش در تبليغ عليه او و بردن اعتبارش همساز بودند ، و آنها با اين عمل ستمكار شمرده مىشدند و او رضى اللّه عنه نيكوكارى بر طريق دين بود .
و نيز در « 4 » ( ص 177 ) گويد : كارها و حوادثى جريان يافت كه به قدر امكان از آن ياد مىكنيم .
پس از آن امور و حوادث آنچه باب طبعش بوده و با سليقهاش جور مىآمده و خوشايندش بوده ذكر كرده است ، لكن از روى نوشتهها و گفتههاى غرضآلوده ، و در نتيجه همهء آنچه نقل كرده ، چيزى نيست جز يك سلسله دروغ و روايات سست و جعلى .
و دكتر أحمد فريد رفاعى در « عصر مأمون » ( ج 1 ، ص 5 ) گويد : لكن ما وضع ديگرى داريم و كسى از ما نمىخواهد نظرمان را دربارهء عثمان اظهار داريم ، زيرا مسلّم است كه او صحابى بزرگى بوده و در جمعكردن قرآن و غير قرآن اثر جاودانى داشته است ، و دينش دين پرگذشت و آسانگيرى بوده است ، و دين مردم را هرگز
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به شرح نهج البلاغه ، 2598 ، خطبه 130 .
( 2 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 286 ، حوادث سال 35 ه .
( 3 ) . البداية و النهاية ، ج 7 ، ص 186 ، حوادث سال 33 ه .
( 4 ) . البداية و النهاية ، ج 7 ، ص 198 ، حوادث سال 35 ه .