و از أبى عبيد است كه گويد : اولين كسى كه آن را ترك كرد زياد بود . و اين روايت با روايات قبلى منافات ندارد ، زيرا زياد براساس ترككردن معاويه ترك كرد ، چنان كه او نيز براساس ترككردن عثمان ترك كرده است . الى آخر .
و عدهاى از علماء آن را بر اخفاء تكبير ، يعنى آهسته گفتن آن حمل كردهاند . اينكه عدهاى خواستهاند كار عثمان را چنين توجيه نمايند ، كه او آهسته مىخوانده است با تصريحى كه لفظ « ترك كرده » دارد جور نمىآيد .
ابن حصين سخن از اين مىگويد كه امير المؤمنين بهنگام خم و راست شدن در نماز تكبير مىگفت ، و نمىگويد به صداى بلند تكبير مىگفت ، و آنگاه كسى مىپرسد : كه چه كسى نخستينبار آن را ترك كرد ، و نه اينكه آهسته گفت ؟
و بعلاوه رواياتى از قول ابن حجر « 1 » و شوكانى « 2 » و ديگران آمده ، بدين مضمون كه از زرقانى شنيدم كه گفت : معاويه آن را بخاطر ترككردن عثمان ترك كرد . هرچه درباره معاويه نقل شده به لفظ ترككردن و نقص و كمكردن مىباشد ، چنان كه در حديث نقص آمده ، و بديهى است كه معاويه از عثمان تبعيت كرده و كارش تكرار كار او بوده است » . « 3 »
چگونگى تحريف
علامه سپس در ادامه در بحثى با عنوان « نتاج البحث » از اين روايات نتيجهگيرى كرده و آن را تحريف حقايق تاريخى خوانده است .
وى گويد :
« آنچه گذشت مختصرى بود كه در تاريخهاى غرضآلود موجود نوشته و از آن روزگار سياه بر جاى مانده است ؛ تاريخهائى كه مسائل و حقايق اساسى را واگذاشته ،
هامش
( 1 ) . فتح البارى ، ج 2 ، ص 270 .
( 2 ) . نيل الأوطار ، ج 2 ، ص 268 .
( 3 ) . الغدير ، ج 9 ، ص 67 .