تحريف شده و تبديل به « نسّاب » شده است .
علامه رحمه اللّه در اينباره گويد :
« از اين دو مرد عجب ندارى كه در طول آن همه معاشرت خويش با پيامبر بزرگ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مايل به خوى بزرگوارانه او نشدند و آن را به خويش نگرفتند ، تا ادب حضور در مجلس بزرگان و چگونه بودن در برابر ايشان را بياموزند ، آن هم در برابر چنين بزرگمردى كه خوى او به تصريح قرآن حكيم ، بزرگ است ، و ندانستند كه سخن در برابر او بايد به نرمى و آهستگى گفته شود ، تا تعظيم گوينده از مقام وى و بزرگداشتش از جايگاه او آشكار گردد ، و هم نبايد كسى در گفتار بر او پيشى جويد ، مگر بخواهد پاسخ پرسشى را دهد ، يا فرمانبردارى خود را برساند ، يا گزارش مهمى را دهد ، يا درباره حكمى پرسش كند ، ولى آن دو در بيرون از اين مرزها خود را در گفتار بر او پيش انداخته و بگومگو كردند تا جاروجنجال ميانشان سخت داغ شد و صداهاشان در اينباره بالا گرفت و نزديك شد ، كه آن دو نيك مرد هلاك شده ، كارهاشان در معرض هدر رفتن قرار گيرد ، كه آيه كريمه نازل شد .
و ابن عساكر « 1 » از مقدام آورده است ، كه گويد : عقيل بن أبى طالب و ابو بكر به دشنامگوئى با يكديگر برخاستند و ابو بكر « سبّاب » [ - دشنامگوئى ] بود . گويا ابن حجر از اين واژه چيزى دريافته كه خوش نمىداشته ، لذا اين بوده كه نوشته :
« سبّاب » يا « نسّاب » [ - نسبتشناس ] بوده ، ولى اين اندازه انصاف داشته كه خود را ميان دو كلمه [ سبّاب و نساب ] مردد نمايد ، « 2 » ولى سيوطى كه پس از وى آمده كلمه « سبّاب » را حذف كرده و بىهيچ ترديدى كلمه « نسّاب » را به جاى آن نهاده . هر كاوشگرى مىداند كه لفظ « نسّابا » [ - نسبتشناس ] هيچ ارتباطى با آن [ سبّابا ] ندارد ، كه بلافاصله پس از آن ذكر شود ، بلكه مناسب همان است كه آن « سبّابا » باشد ، و گويا
هامش
( 1 ) . تاريخ مدينة دمشق ، ج 9 ، ص 582 .
( 2 ) . صواعق ، ص 43 [ 72 ] ، تاريخ خلفاء ، ص 37 [ ص 50 ] ( علامه رحمه اللّه ) .