تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رويكرد الغدير به تحريف ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
است مرا به نشر آن فرمان دهى و اگر بد است مرا به پنهان داشتن وادارى ؟ و تو خود از همه به نهان دارى آن بر من اولىترى . فرزدق گفت : اما خودت كه خوب هستى ، اميدوارم شعرت نيز به اندازهء عقلت باشد . بخوان آنچه را كه سروده‌اى . كميت خواند : « طربت و ما شوقا إلى البيض أطرب » . ترجمهء شعر : شادمانم اما اين شادى از شوق سپيدتنان نيست . فرزدق گفت : اى برادرزاده پس به چه سرخوشى ؟ كميت گفت : « و لا لعبا منّى و ذو الشيب يلعب » . ترجمهء شعر : ببازى نيز شائق نيستم ، مگر پيرمرد سپيد مو هم ببازى مىنشيند ؟ فرزدق گفت : آرى بازى كن كه اكنون وقت بازى تو است . كميت گفت :
« و لم يلهينى دار و لا رسم منزل * و لم يتطرّبنى بنان مخضّب »
ترجمهء شعر : سرا و رسم خانه‌اى مرا سرگرم نكرده و انگشتان رنگ از حنا گرفته‌اى به شاديم ننشانده است . فرزدق پرسيد : پس چه چيز تو را به طرب مىآورد اى برادرزاده ؟ كميت گفت :
« و لا السانحات البارحات عشيّة * أمرّ سليم القرن أم مرّ أعضب »
ترجمهء شعر : اين شوق از پرندگان فرخنده و شومى كه صبح و شام به فرخندگى يا شومى بر من