الا فاسمعوا ثمّ ارشدوا كلّ غائب * و يصغى عزيز منكم و ذليل
فمن كنت مولاه فمولاه حيدر * علىّ و عن ربّ السّماء اقول
علىّ امير المؤمنين و من دعا * سواه بهذا مبطل و جهول
فقالوا جميعا : يا علىّ بخ بخ * و للقوم داء فى القلوب دخيل
( اى پيامبر ( ص ) تو شهر علمى هستى كه على ( ع ) نيز در آن و غير از اين در كسى نمىتواند وارد آن شهر گردد ( على ( ع ) امامى كه بر دوش پيامبر ( ص ) صعود كرده و حاسدانش ساقط شدهاند على قرص نان جويى را به سائل بخشيد و در برابر برايش قرص خورشيد كه غروب كرده بود طلوع كرد ( على ) با پيامبر در جنگهاى احد و خيبر كه از هرسو حوادث روى مى آورد بيعت كرد . و بيعت ( روز ) خم كه پيامبر خطبه خواند و برايش در دل مشركين درد ( و كينه ها بود ) و پيامبر از بالاى مركب شترها دست راست على ( ع ) را گرفت و فرمود : آگاه شويد و گوش دهيد و هركس غائب است به او خبر دهيد و هرعزيز و خوار شما اين پيام را آويزه گوش كند : هركه را من مولا و پيشوايم حيدر هم پيشواى اوست و من اين را از طرف پروردگار آسمان مىگويم : على پيشواى مؤمنان است هركس جز اين را ادّعا كند تبهكار و نادان است .
همگى گفتند : اى على تبريك در حالى كه گروهى در دلهايشان دردها و كينه و حسدهايى پنهان بود .
ايضاح : علّامه امينى 177 بيت از اين قصيده را آورده است كه ما قسمتهاى ديگرى از آن را در دو نكته تقديم مىكنيم .