تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥
مسلمه فهرى كه 200 دينار طلا براى او فرستاده بود ، گفت : نزد تو كسى خوارتر از من نبود كه اين مال را براى من فرستادى و برگرداند . و چون معاويه كاخ خضراء را ساخت ابو ذر گفت : اگر از مال خدا ساختى خيانت كردى اگر از مال خودت ساختى اسراف كردى ، حبيب بن مسلمه به معاويه گفت : ابو ذر شام را بر تو تباه مىكند ، اهل آنجا را درياب و معاويه دراين‌باره با عثمان مكاتبه كرد ، عثمان نوشت او را بر ناهموارترين ستورها سوار كن و از راهى دشوار بفرست ، معاويه او را با كسىكه شبانه‌روز ستورش را مىراند فرستاد به مدينه ، وقتى وارد بر عثمان شد عثمان به او گفت : كودكان را حاكم مىكنى ؟ براى خود چراگاه خصوصى درست مىكنى ؟ فرزند آزادشده‌ها را به خود نزديك مىكنى ؟ عثمان گفت : به هرسرزمينى خواهى ملحق شو ، ابو ذر از مكّه و سپس بيت المقدس و بصره و كوفه نام برد و عثمان يكى بعد از ديگرى مىگفت : نه . و گفت : تو را به ربذه مىفرستم و از قتاده آورده شده عثمان ابو ذر را دروغگو خواند ، ابو ذر گفت : گمان نمىكردم بعد از اينكه پيامبر فرمود : آسمان به راستگوتر از ابو ذر سايه نيفكنده و . . . كسى مرا دروغگو بخواند پس عثمان ابو ذر را به بذره تبعيد كرد ( انساب بلاذرى 5 / 52 ، صحيح بخارى كتاب زكات و . . . )

713 - سخنان حضرت على ( عليه السّلام ) هنگام بدرقه ابو ذر :

عثمان دستور داد كسى ابو ذر را بدرقه نكند و مروان مأمور بود او را از شهر بيرون ببرد ، حضرت على عليه السّلام با فرزندانش حسن ( ع ) و حسين ( ع ) و عقيل و عمّار ياسر به بدرقه او رفتند ، مروان به حضرت على ( عليه السّلام ) اعتراض كرد . و گفت : عثمان دستور داده كسى ابو ذر را بدرقه نكند اگر نمىدانى آگاهت كردم ، حضرت على ( عليه السّلام ) بسوى او تاخته و تازيانه‌اش را ميان دو گوش مركب او كوفت و گفت : دور شو خدا ترا به آتش اندازد و با ابو ذر همراه شد ، مروان برگشت پيش عثمان شكايت كرد و عثمان ناراحت شد و سخنانى گفت . . . ( كه وقتى حضرت على برگشت به او گفتند : عثمان به تو خشم گرفته ، فرمود : خشم