تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣
2 / 261 و . . . ) علّامه امينى : در تاريخ يعقوبى ( 2 / 145 ) آمده كه عبد الرّحمان بن يسار كليددار خزانه بود به عثمان به‌خاطر بخششهاى بىجا به خويشانش اعتراض كرد و روز جمعه وقتى كه عثمان در حال خطبه بود به مردم گفت مردم : من كليددار مسلمانان هستم ولى عثمان مىپندارد من كليد دار او و خانواده‌اش هستم و كليد را انداخت و عثمان آن را برداشت و به زيد بن ثابت داد . اما حكم بن ابى العاص : 1 - كارش اخته‌گرى گوسفندان بود ( حياه الحيوان دميرى 1 / 194 ) در مكّه همسايگى پيامبر زندگى مىكرد و مانند ابو لهب به پيامبر آزار مىرساند . ( سيره ابن هشام 2 / 25 ) وى چون پيامبر سخن مىگفت با حركات چشمش توهين مىكرد پس پيامبر او را ديد فرمود : به‌همين گونه بمان و پس از آن هميشه چشمش پرش داشت و به نفرين پيامبر بدنش لرزش داشت ( حاكم در مستدرك 1 / 237 ) و روزى كه پيامبر در خانه يكى از زنانش بود او از دزديده نگاه مىكرد چون پيامبر او را شناخت با نيزه‌اى كوچك بيرون شد و گفت : كيست اين غورباغه ملعون را از سوى من جواب دهد و فرمود : او و خاندانش با من در يك‌جا جمع نمىشود و همه آنها را به طائف تبعيد كرد و بعد از رحلت پيامبر عثمان پيش ابو بكر و عمر شفاعت كرد كه برگردند به مدينه ولى آنها نپذيرفتند و عثمان وقتى به خلافت رسيد آنها را به مدينه بازگرداند . بلاذرى در انساب ( 5 / 27 ) و واقدى گويند : حكم در ايام خلافت عثمان در مدينه در گذشت و عثمان بر او نماز خواند و دستور داد بر گورش چادر بزنند . 2 - پيامبر بارها او را و آنچه از او پديد مىآيد لعن نمود و عايشه به مروان گفت : خدا پدرت را در حالى لعن كرد كه تو در صلب او بودى پس تو خرده‌ريزه‌اى از لعنت خدائى ( مستدرك حاكم 4 / 481 ، تفسير قرطبى 16 / 197 ، تفسير زمخشرى 3 / 99 ، نهايه ابن اثيريه 3 / 23 و . . . ) 3 - آيات 10 سوره قلم و 60 سوره اسراء در مذمّت حكم و خاندان بنى مروان نازل شده است ( الدر المنثور 6 / 41 ، تفسير شوكانى 5 / 263 ، تفسير آلوسى 29 / 28 ، تفسير طبرى 15 / 77 )