مىكند اينان دربارهء درستى ابو بكر و عمر رواياتى جعل كردند كه به داستانهاى خيالى مىماند و 12 نمونه از آنرا يادآور مىشود .
645 - پيامبر از ابو بكر و عمر يارى مىگيرد .
ابو اروى دوسى گفت : نزد پيامبر بودم ابو بكر و عمر آمدند حضرت گفت : الحمد للّه الّذى ايّدنى بكما سپاس خدا را كه مرا به شما يارى و تأييد كرد علّامه امينى : اين حديث را حاكم در مستدرك ( 3 / 114 ) از ابى فديك آورده كه خود ابى فديك را بر خلاف ابن معين كه مورد وثوق دانسته ، ابن سعد سخن او را حجّت نمىداند تازه در زنجيرهحديث او عاصم بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب و سهيل بن ابى صالح و محمّد بن ابراهيم بن حارث مدنى هستند كه به نظر ابن حبان و ابن معين و ابو حاتم و احمد حنبل و ابن حجر احاديث آنها غير قابل استفاده و بىپايه و سست و ناپسند مىباشد ( ميزان الاعتدال 2 / 4 ، تهذيب التهذيب 9 / 6 ، صواعق ص 47 )
646 - اشباح پنجگانه از فرزندان آدم
از أنس بن مالك نقل كردهاند گفت : از پيامبر شنيدم مىگفت : جبرئيل مرا خبر داد چون خداوند آدم را خلق كرد و روح در بدن او دميد مرا فرمود : تا سيبى از بهشت برگيرم و در گلوى او بفشارم من نيز چنين كردم پس خداوند ترا از همان چكهء اول خلق كرد و ابو بكر را از چكهء دوم و عمر را از چكهء سوم و عثمان را از چكهء چهارم و على ( عليه السّلام ) را از چكهء پنجم .
آدم گفت اينان كيانند كه گرامى داشتهاى ؟ خدا فرمود : فرزندان تو كه از همهء آفريدگانم نز من گرامىترند . جبرئيل گفت : چون آدم از فرمان خدا سرپيچيد . گفت : خدايا به آبروى اين شبحهاى پنجگانه كه برترى دادهاى توبهام را بپذير و خدا هم پذيرفت .
علّامه امينى : 1 - اين حديث را محب الدّين طبرى در رياض النضره ( 1 / 30 ) آورده و ابن حجر