تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
علّتش را پرسيد . گفت : از روز نخست آفرينش بر من حق استادى دارد زيرا وقتى فرمان سجده بر آدم آمد دلم گفت : بايد همان كنى كه ابليس كرد و از درگاه حق دور شد ولى چون خدا گفت : بر سجده افتيد خرگاهى بزرگ ديدم چندين‌بار كه بر آن نوشته شده بود بو بكر بو بكر و او مىگفت : به خاك افت پس از هيبت ابو بكر به خاك افتادم و شد آنچه شد ( عبيدى در عمده التحقيق كه در حاشيه روض الرياحين صفحه 111 چاپ شده ) علّامه امينى : 1 - از دست اين حديث سازان امين وحى هم در امان نمانده است . 2 - چگونه اگر جبرئيل چنين دودل بوده را خدا امين وحى كرده كه ممكن است در آينده هم‌چنين شود ؟ 3 - شگفت از اين فرشته كه از هيبت ابو بكر به خاك مىافتد و از هيبت و دستور خدا نه ! 4 - تنها براى هيبت ابو بكر جبرئيل به خاك مىافتد نه تقرّب الى اللّه ! 5 - ابو بكر از كجا مىدانسته چه در دل جبرئيل مىگذرد ؟ اگر علم غيب داشته كه آن را هم بايد فرشته وحى به او برساند . 6 - شگفتا از علمائى كه مىخواهند با دروغسازى ابو بكر را بالا ببرند و جبرئيل را پست كنند . 7 - گمانم اين‌را مقابل فضيلت على ( عليه السّلام ) تراشيده‌اند كه خداوند به جبرئيل فرمود : من كيستم ؟ تو كيستى ؟ جبرئيل هيبت خدا را بگرفت اندكى بيانديشيد سپس فروغ على ( عليه السّلام ) او را فراگرفت و به او آموخت بگو : تو خداى جليلى و من بندهء تو جبرئيل هستم كه در صفحه چهار ديوان تيميمى به شعر درآمده و در صفحه 126 ديوان عمرى مخمّس آن ديده مىشود ولى در آن نيامده كه جبرئيل دودل شد در انجام فرمان خدا و نيامده كه على ( عليه السّلام ) از غيب خبر داد و نيامده هيبت على بر هيبت خدا چيره گشت و نيامده از هيبت على جبرئيل به سجده افتاد .

635 - ابو بكر پيرمردى آشنا و پيامبر جوانى ناآشنا

از أنس بن مالك آورده‌اند وقتى پيامبر به مدينه آمد ابو بكر سرشناس بود و پيامبر جوانى ناشناس مردم به ابو بكر مىگفتند : اين‌كه از جلو مىرود كيست ؟ و در عبارت ديگر : اين بچه