تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
پاسخ شنيد او را نشانديم گفت : كيست كه در راه دوستى پيامبر حاجتى از من برآورد ؟ ابو بكر گفت : حاجتت چيست ؟ گفت : خانواده‌اى دارم و قوتى نداريم ابو بكر گفت : در راه دوستى پيامبر به تو چيزى دهم كه زندگى تو را برپا دارد و پرسيد : حاجت ديگرى دارى ؟ گفت : دخترى دارم و مىخواهم تا زنده‌ام كسى او را به همسرى گيرد . ابو بكر گفت : من او را به همسرى گرفتم . حاجت ديگرى دارى ؟ گفت : مىخواهم دست در ريش ابو بكر فرو برم ابو بكر جلو رفت و پيرمرد كور ، دست در ريش ابو بكر فرو برد و گفت : خدايا ترا به ريش ابو بكر قسم بينائى مرا بازگردان فى الحال بينا شد پس جبرئيل نازل شد كه اى پيامبر خدايت سلام رساند و فرمايد بعزّت و جلالم اگر همه كوران مرا به حرمت ريش ابو بكر مىخواندند هيچ كورى در زمين نمىماند ؟ علّامه امينى : اولا اين كوردل بوده كه نمىدانسته ريش پيامبر مقرّب‌تر بوده كه سراغ ابو بكر رفته ؟ ثانيا كجايند نابينايان اهل سنّت كه خدا را بريش ابو بكر بخوانند و عافيت يابند ؟ ثالثا اين خبر مخفى بوده تا يافعى در قرن هشتم روايت كند . اين نيست مگر امامان حديث در آن غلو ديده‌اند كه ريش ابو بكر از ريش پيامبر برتر است و از آوردن آن خوددارى كرده‌اند اضافه كنيد روايت مجهول ديگر از پيامبر كه وقتى مشتاق بهشت مىشد ريش ابو بكر را مىبوسيد كه قبلا باطل بودن آن‌را آشكار كرديم .

630 - تقدّم ابو بكر بر جبرئيل

نسفى نقل كرده : انّ رجلا مات بالمدينة فاراد النّبىّ ان يصلّى عليه فنزل جبرئيل و قال يا محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) لا تصلّ عليه فامتنع فجاء ابو بكر فقال يا نبىّ اللّه صلّ عليه فما علمت منه الّا خيرا فنزل جبرئيل و قال يا محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) صلّ عليه فانّ شهادة ابى بكر مقدمة على شهادتى ( مصباح الظلام جردانى 2 / 25 ، نزهه المجالس 2 / 184 ) : مردى در مدينه از دنيا رفت پيامبر خواست بر او نماز بخواند جبرئيل پائين آمد و گفت : نماز بر
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 694 | رضا معراجي