تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
و انّك لا حبّ الىّ من عايشة ابنتى و لوددت يوم مات ابوك انّى متّ و لا ابقى بعده افترانى اعرفك و اعرف فضلك و شرفك و امنعك حقّك و ميراثك من رسول اللّه ؟ الّا انّى سمعت اباك رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) يقول لا نورّث ما تركنا فهو صدقة فقالت ارأيتكما ان حدّثتكما حديثا عن رسول اللّه تعرفانه و تفعلان به ؟ فقالا نعم فقالت نشدتكما اللّه الم تسمعا رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) يقول رضا فاطمة من رضاى و سخط فاطمة من سخطى فمن احبّ فاطمة ابنتى فقد احبّنى و من ارضى فاطمة فقد ارضانى و من اسخط فاطمة فقد اسخطنى ؟ قالا نعم سمعنا من رسول اللّه قالت فانّى اشهد اللّه و ملائكته انّكما اسخطتمانى و ما ارضيتمانى و لئن لقيت النّبىّ لأشكونّكما اليه فقال ابو بكر انا عائذ باللّه تعالى من سخطه و سخطك يا فاطمة ثمّ انتحب ابو بكر يبكى حتّى كادت نفسه ان تزهق و هى تقول و اللّه لادعونّ عليك فى كلّ صلّوة اصلّيها ثمّ خرج باكيا فاجتمع النّاس اليه فقال لهم يبيت كلّ رجل معانقا حليلته مسرورا باهله و تركتمونى و ما انا فيه لا حاجة لى فى بيعتكم اقيلونى بيعتى : عمر به ابو بكر گفت : برويم نزد فاطمه ( سلام اللّه عليها ) زيرا ما او را به خشم آورديم پس رفتند ولى به آنها اجازهء ورود نداد پس نزد حضرت على ( عليه السّلام ) رفتند و با او گفتگو كردند آنها را راه داد چون وارد شدند نزد فاطمه ( سلام اللّه عليها ) نشستند روى از آنها به‌طرف ديوار برگرداند سلام كردند جواب نداد ابو بكر گفت : اى حبيبهء پيامبر به خدا خويشان پيامبر نزد من بهتر از خويشان خودم هستند و تو را بيشتر از عايشه دخترم دوست دارم . دوست داشتم وقتى پدرت مرد من مرده بودم و بعد از او نمىماندم آيا گمان دارى من با آنكه فضل ترا مىشناسم ترا از ارثت از پيامبر منع مىشوم ؟ جز اين نبود كه من از پدرت شنيدم كه گفت : ما ارث نمىگذاريم هرچه گذاريم صدقه است . فاطمه ( سلام اللّه عليها ) گفت : به من بگوئيد اگر حديثى از پيامبر گويم مىشناسيد و به آن عمل مىكنيد ؟ گفتند : آرى ، گفت : به خدا قسم شما را ، آيا از پيامبر نشنيديد خشنودى فاطمه ( سلام اللّه عليها ) از من است و خشم او از من هركه فاطمه ( سلام اللّه عليها ) دخترم را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هركه فاطمه ( سلام اللّه عليها ) را به خشم آورد مرا به خشم آورده ؟ گفتند : آرى از پيامبر شنيديم . گفت : پس من خدا و فرشتگان را گواه مىگيرم شما مرا به خشم آورده و خشنود نداشتيد و من هرگاه پيامبر را ملاقات كنم شكايت
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 691 | رضا معراجي