نيست گفت : بلى و رفت جائى به نماز ايستاد و پيامبر فرمود : چهكسى او را مىكشد ابو بكر رفت و برگشت و گفت : آيا كسى را كه نماز مىخواند بكشم ؟ باز پيامبر فرمود : چهكسى او را مىكشد عمر رفت و گفت : ابو بكر بهتر از من است او را نكشت من بكشم ؟ برگشت بار سوم حضرت على ( عليه السّلام ) رفت او رفته بود پيامبر فرمود : اگر او كشته مىشد در امّتم اختلاف نمىشد . ( حليه الاولياء 2 / 317 ، تاريخ ابن كثير 7 / 298 ، اصابه 1 / 684 ، ثمار القلوب ثعالبى 232 ) - وى در زمان خلافت حضرت على ( عليه السّلام ) رهبر خوارج شد و در نهروان در جنگ با حضرت على ( عليه السّلام ) كشته شد و وقتى او را در كشتگان يافتند حضرت فرمود :
دست ناقص او را بياويختند آيا ابو بكر مىدانست پيامبر از سر هوى حرف نمىزند و سخن او قانون اسلام است ؟ و عمر كه گفت : ابو بكر بهتر از من او را نكشت نمىدانست پيامبر بهتر از ابو بكر است و اين دستور را داده است ؟
624 - دود از سينه ابو بكر برمىخاست .
عبيدى در عمده التحقيق ص 135 آورده وقتى ابو بكر از دنيا رفت عمر در همه كارها از ابو بكر پيروى ميكرد از عايشه و اسماء پرسيد ابو بكر وقتى تنها مىشد چه مىكرد ؟ گفتند ما از او نماز زياد نديديم جز اينكه وقتى شب مىشد يقوم عند السّحر و يقعد القرفصاء و يضع رأسه على ركبتيه ثم يرفعها الى السّماء و يتنفس الصّعداء و يقول اخ فيطلع الدّخان من فيه فيبكى عمر و يقول كلّ شئ عليه عمر الّا الدّخان : هنگام سحر بلند مىشد و مىنشست و دوزانو را در بغل مىگرفت و سر خويش را بر دوزانو مىنهاد سپس سر به آسمان بلند مىكرد و نفس عميقى مىكشيد و آه مىگفت و آنگاه دود از دهان او بيرون مىآمد عمر مىگريست و مىگفت عمر هركارى مىتواند بكند جز بيرون دادن دود از دهان ( اين حرف پوچ را همچنين طبرى در رياض النضره 1 / 133 ، يافعى در مراه الجنان 1 / 68 ، ترمذى در نوادر الاصول ص 31 ، ازدى در شرح صحيح بخارى 2 / 41 ، شعرانى در يواقيت 2 / 221 ، صفورى در نزهه المجالس 2 / 183 آوردهاند )
علّامه امينى : 1 - پس بايد پيامبران هم از ترس خدا جگرشان مىسوخت و دود از آن بيرون