2 - دربارهء زلزله ، زنجيره حديث را ذكر نكرده و تاريخنگاران توانا هم از آن ياد نكرده و اينكه گفته ديگر زلزله نشد دروغ بودن آن را آشكار مىنمايد زيرا بارها زلزله شد در سال 515 در اثر زلزله گوشهاى از مسجد النّبى ويران شد ( تاريخ ابن كثير 12 / 188 ) در سال 654 نيز زمينلرزه سختى در مدينه شد و چند روز ادامه داشت و هرروز نزديك به دهبار زمين مىلرزيد ( تاريخ ابن كثير 13 / 188 )
3 - در گفتار سكتوارى نيز كه آمده نخستين زلزله سال 20 هجرى روى داد در تاريخ الخميس ( 1 / 565 ) آمده در سال ششم هجرى در مدينه زلزله شد كه پيامبر فرمود : خداوند از شما خشنودى مىخواهد ، او را خشنود كنيد .
4 - دربارهء آتشسوزى نيز علّامه امينى گزارشات دروغ ديگرى كه در اينباره آمده را بررسى كرده است كه هيچكدام نه زنجيرهء صحيحى دارند نه واقعيت تاريخى .
591 - ناميده شدن عمر به امير المومنين .
واقدى گويد : ابن حمزه يعقوب بن مجاهد از محمّد بن ابراهيم براى ما نقل كرد كه ابو عمر گفت :
عايشه را گفتم : عمر را چهكسى امير المومنين ناميد گفت : پيامبر ( تاريخ ابن كثير 7 / 137 )
علّامه امينى : 1 - ابو حرزه ( ابو حمزه ) داستانسرا بوده است كه خواسته بر پيامبر و همسرش دروغ ببندد و چيزى كه دروغ او را آشكار مىكند احاديث مختلفى است كه در منابع اهل سنّت آمده است مانند : حاكم كه در مسندش آورده اولينبار دو نفر از عراق آمدند به نام لبيد بن ربيعه و عدى بن حاتم و او را امير المومنين خواندند و سيوطى در تاريخ الخلفاء صفحه 94 نيز آن را تكرار كرده و باز نوشتهاند : اولين كسىكه او را امير المومنين خواند عبد اللّه بن جحش و باز گفتهاند : عمرو عاص و مغيره بن شعبه اوّلين كسانى بودند كه عمر را به اين اسم صدا زدند و باز گفتند : نخستين كس يكى از سپاهيان بود كه براى رساندن خبر پيروزى لشگر اسلام به مدينه آمد و گفت : كجاست امير المومنان و طبرى در تاريخش ( 5 / 22 ) آورده چون