( عليه السّلام ) ( سنن بيهقى 8 / 222 ) : حضرت على ( عليه السّلام ) مردى را حدّ زد وقتى جلّاد دو تازيانه زياد كرد حضرت قصاص نمود .
578 - عمر نمىداند روز عيد چه بخواند .
عن عبيد اللّه بن عبيد اللّه عن ابن واقد : خرج عمر يوم عيد فأرسل الى ابى واقد الّليثى باىّ شئ كان النّبى ( صلّى اللّه عليه و آله ) يقرأ فى مثل هذا اليوم ؟ فقال بقاف و اقتربت ( صحيح مسلم 1 / 242 ، سنن بيهقى 2 / 294 ) از عبيد اللّه نقل شده گفت : روز عيدى عمر بيرون رفت و فرستاد پيش ابى واقد كه پيامبر چه مى خواند در مثل چنين روزى ؟ جواب داد سوره ق و اقترب
579 - جهل عمر به الفاظ آيات قرآن
حاكم در مستدرك ( 3 / 305 ) از سعيد بن مسيّب آورده : انّ عمر بن الخطاب اتى هذه الايّة
الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ
( انعام 82 ) فأتى ابى بن كعب فسأله اينا لم يظلم ؟ فقال له يا امير المؤمنين انما ذلك الشرك اما سمعت قول لقمان لابنه
يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ
( لقمان 12 ) عمر برخورد كرد به آيه كسانىكه ايمان آوردند و ايمانشان را به ظلم نپوشاندند . آمد نزد ابىّ بن كعب و گفت كدام يك از ما هست كه ظلم نكرده باشد ؟ ابىّ گفت اى امير جز اين نيست كه منظور از ظلم شرك است مگر قول لقمان به پسرش را نشنيدهاى كه گفت : شرك نورز همانا شرك ظلم بزرگى است .
علّامه امينى با ذكر سه مورد ديگر بهترتيب معنى تخوّف ( سورهء نحل 47 ) كه يك پيرمرد برايش به تنقص معنى كرد و معنى حرجا ( 125 انعام ) كه يك چوپان براى عمر معنى كرد جائى كه درختى ميان درختها باشد و هيچگاه كسى به آن نرسد و معنى حرج ( حج 87 ) كه مردى مدلجى برايش تنگى معرفى كرد ( تفاسير ابن كثير 2 / 175 ، خازن 2 / 53 ، الدر المنثور 3 / 45 و كنز العمال 1 / 285 ) مى نويسد : زمانىكه پيامبر قرآن را به مردم مىآموخت عمر از ياد گرفتن بازماند چون مشغول خريدوفروش اسباب و وسائلى مثل ريسمان و كرايه دادن شتر و الاغ در بازار بود .