مطالبه مىكرد تا زن پولها را داد . يكسال بعد رفيق ديگرش آمد و طلب دينارها را كرد . زن گفت : رفيقت خيال مىكرد تو مردهاى آمد گرفت و رفت . نزاع آنها به عمر كشيد . عمر گفت : بزن تو ضامنى زن گفت ترا بهخدا ميان ما قضاوت نكن ما را خدمت حضرت على ( عليه السّلام ) بفرست او قضاوت كند سپس آنها را خدمت حضرت فرستاد فرفعها الى علىّ ( عليه السّلام و عرف انّهما قد مكرا بها فقال ا ليس قلتما لا تدفعيها الى واحد منّادون صاحبه قال بلى قال ( عليه السّلام ) فانّ مالك عندنا اذهب فجئى بصاحبك حتى ندفعها اليكما فبلغ ذلك عمر فقال لا ابقانى اللّه بعد ابن ابيطالب : ) ( اخبار الظراف ابن جوزى ص 19 )
حضرت فهميد به زن حيله كردهاند به آن مرد فرمود : آيا شما نگفتهايد پولها را به يكى بدون ديگرى نده . گفت : چرا ، فرمود : مال تو نزد ماست برو با رفيقت بيا تا پولها را به شما بدهيم . اين خبر به عمر رسيد گفت : خدا مرا باقى نگذارد بعد از على ابن ابيطالب ( عليه السّلام )
515 - عمر نمىداند كلاله چيست .
علّامه امينى از 16 كتاب مهمّ اهل سنّت قضاياى مختلفى را آورده است كه گوياى جهل عمر به كلاله است كه در قرآن آمده است :
يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ
( نساء 176 ) بعنوان نمونه ابن مردويه و ديگران آوردهاند عمر از حكم كلاله از پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) پرسيد پيامبر به حفصه فرمود : فقال ( صلّى اللّه عليه و آله ) ابوك ذكر لك هذا ما ارى اباك يعلمها فكان عمر يقال ما ارانى اعلمها و قد قال رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله )
پدرت گفته اين را بپرس و من نمىبينم پدرت معنى آنرا بفهمد و عمر هميشه مىگفت : من نمىفهمم معنى كلاله را همانگونه كه پيامبر فرمود : ( سيوطى در جمع الجوامع گويد اين روايت صحيح است ، احكام القرآن جصّاص 2 / 105 ، تفسير الدر المنثور 2 / 249 ، تفسير ابن كثير 1 / 549 ، كنز العمال 6 / 2 ) و طبرى در تفسيرش از عمر نقل كرده گفت : لان اكون اعلم الكلالة احبّ انى من ان يكون لى مثل قصور الشّام ( كنز العمال 6 / 20 ) اگر مىدانستم كلاله را برايم دوست داشتنىتر بود از قصرهاى شام .