تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠

513 : عمر و زن حيله‌گر

اتى عمر بامرأة قد تعلّقت بشابّ من الانصار و كانت تهواه فلم يساعدها احتالت عليه فأخذت بيضة فألقت صفرتها و صبّت البياض على ثوبها و بين فخذيها ثمّ جاءت الى عمر صارخة فقالت هذا الرّجل غلبنى على نفسى و فضحنى فى اهلى و هذا اثر فعاله فسأل عمر النّساء فقلن له انّ ببدنها اثر المنى فهمّ بعقوبة الشّاب فجعل يستغيث و يقول يا امير المؤمنين تثبّت فى امرى فو اللّه ما ايتت فاحشة و ما هممت بها فلقد راودتنى عن نفسى فاعتصمت فقال عمر يا ابا الحسن ما ترى فى امرهما فنظر علىّ الى ما على الثّوب ثمّ دعا بماء حارّ شديد الغليان فصبّ على الثّوب فجمد ذلك البياض ثمّ اخذه و اشتمّه و ذاقه فعرف طعم البيض و زجر للمرأة فاعترفت : ( طرق الحكيمه ص 67 ) زنى را نزد عمر آوردند كه به جوانى از انصار آويخته و عاشق او شده بود و چون جوان با او همكارى نكرده بود حيله كرده و تخم‌مرغى را زرده‌اش انداخته و سفيدى آن‌را بر لباس و پاهايش ريخته و فريادزنان نزد عمر آمد كه اين جوان به من تجاوز كرده و آبرويم را در فاميل برده و اين هم اثر كارش است . عمر از زنان پرسيد . گفتند : آرى به بدن و لباسش اثر منى است . عمر تصميم به عقوبت جوان گرفت جوان شروع به كمك‌خواهى نمود و گفت : اى امير دربارهء من تحقيق كن . به خدا قسم من هرگز كار زشت نكرده و فكر آن را نيز نكرده‌ام اين زن مرا به خود مىخواند و من خوددارى كردم عمر به حضرت على ( عليه السّلام ) گفت : چه نظرى دربارهء آنها دارى ؟ حضرت نگاهى به آنچه به لباس بود نمود و آب جوشى خواست بر لباس ريخت . سپس آن سفيدى منجمد شد حضرت گرفت ، بو كرد و چشيد و مزه تخم‌مرغ داد زن را تهديد كرد و او اعتراف كرد كه حيله كرده است .

514 - عمر و دو مرد حليه‌گر

از حنش بن معتمر نقل شده گويد : دو مرد نزد زنى از قريش آمده و 100 دينار پيش او امانت گذاردند و گفتند : به يكى از ما بدون ديگرى پول را نده ، يكسال بعد يكى از آنها آمد و گفت : رفيقم مرده است پول را بده زن خوددارى مىكرد و آن مرد سخت گرفت و بسبب فاميل او