تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
كوتاه آمدى پيامبر ( ص ) فرمود : زهرا پاره تن من است خدا به خشم او خشم كند و از خوشنودى او خوشنود شود سپس تو اى كميت با پيامبرى كه فدك را به امر خدا به حضرت بخشيد و امير المومنين و حسن و حسين ( عليهم السّلام ) و ام ايمن گواهى داده‌اند مخالفت كرده‌اى چه ابو بكر و عمر حكم درستى درباره حضرت زهرا ( س ) ننمودند حال آنكه خدا فرمايد : يرثتى و يرث من آل يعقوب و فرمايد : و ورث سليمان داود آنها سبب به خلافت رسيدن ابو بكر را نماز ابو بكر دانند و شهادت آن زن ( عايشه ) كه براى پدرش داد كه پيامبر ( ص ) فرمود : فلانى ( ابو بكر ) با مردم نماز بخواند و آنها گفتار عايشه را درباره پدرش تصديق مى كنند ، اما گفتار فاطمه و على و حسن و حسين ( عليهم السّلام ) در فدك را تصديق نمىكنند و از بانوئى چون حضرت فاطمه ( سلام اللّه عليها ) از پدرش بيّنه مىخواهند و شاعرى چون تو هم آن چنان شعرى مىسرائى و . . . پس نيك در گفتار خود نظر كن كميت گفت : در مقابل خدا از گفتارم توبه مىكنم و تو از ما داناترى .

136 - ولادت و وفات سيّد حميرى

وى به سال 105 در عمان متولد و تحت‌نظر والدين اباضى مذهب خود در بصره پرورش يافت . سپس به عقبه بن مسلم فرماندار پيوست تا پدر و مادرش مردند بين كوفه و بصره رفت‌وآمد كرد و در زمان خلافت هارون الرشيد 173 يا 178 يا 179 موقع مرگ به غلامش گفت : من كه مردم به اهل بصره اطلاع بده چون دو سه نفر بيشتر نمىآيند به كوفيان اطلاع ده مىآيند وى به بصره اطلاع داد 3 نفر آمدند ولى كوفيان با 70 كفن آمدند در تشيع جنازه‌اش شركت كردند ابو سعيد محمّد بن رشيد هروى گويد روى سيد هنگام مرگ سياه شد به سخن آمد . گفت : اى امير مومنان آيا با دوستان شما چنين رفتار مىشود ؟ پس چهره‌اش روشن شد و اشعارى سرود كه از جمله آن :
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 227 | رضا معراجي