2 - ابو الفرج گفته اين فضيلت را احمد بن سعيد همدانى برايم بازگو كرد و گفت : جعفر بن على بن نجيح مرا حديث كرد و گفت ابو عبد الرّحمن مسعودى از ابو داوود طهورى از ابن زغل مرادى ما را خبر داد : روزى على ( ع ) برخاست وضو بگيرد كفشش را درآورد يك افعى در آن خزيد وقتى على ( ع ) خواست كفش را به پا كند عقابى آن را برداشته بالا برد و انداخت افعى از آن خارج شد .
3 - مرزبانى گويد : سيد حميرى بعد از انشاء اشعار مذكور از اسب پياده شد و با هرچه در آن بود به آن شخص داد كه حديث را گفت .
131 - پدر و مادر سيّد حميرى
1 - ابو هاشم و ابو عامر اسماعيل بن محمّد بن يزيد بن وداع اهل حمير است و مادرش از حدّان ( يكى از محلههاى بصره ) و پدرش چون در آن محل منزل داشت با او ازدواج كرد و او را سيد ناميدند روزى امام صادق ( ع ) به او فرمود : مادرت تو را سيد ناميد و به اين سيادت موفق آمدى چه تو سيد الشعرائى ( رجال كشى ص 186 )
2 - پدر و مادرش اباضى مذهب بودند ( اصحاب عبد اللّه بن اباض كه گروهى حروريه بودند ) كه از مخالفان حضرت على ( عليه السّلام ) و بيشتر اصحاب پيامبر بودند كه آنها را كافر مىدانند .
3 - وقتى پدر و مادرش از شيعه بودن سيد مطلع شدند قصد كشتن او را نمودند او نزد عقبه بن مسلم هنانى رفت او پناهش داد و منزلى به او داد آنجا بود تا پدر و مادرش از دنيا رفتند و او وارث آنها شد .
4 - مرزبانى از ابى جودان آورده كه سيد گفت : مادرم هرشب مرا از خواب بيدار مىكرد و مىگفت : از دينت دست بردار مىترسم به جهنم به روى زيرا مهر على ( ع ) را بدل دارى و با اين كار خوردن و خوابيدن را بر من ناگوار نمود ديگر نزدش نرفتم .