[ 6 - تشبيه آنها به كشتى نوح ، باب حطّه و امان از اختلاف در دين ؛ ]
6 - از جمله ادلهاى كه مسلمان را به سوى اهل بيت عليهم السّلام سوق مىدهد و انسان مؤمن را مجبور مىسازد كه در امور دينى به آنها رجوع كند ، اين گفتههاى پيامبر است :
« ألا انّ مثل أهل بيتى فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق ؛ بدانيد ؛ مثل اهل بيت من در ميان شما ، مثل كشتى نوح است ، كسى كه بر آن درآمد ، نجات يافت و آن كس كه تخلف ورزيد ، عقب ماند و غرق گرديد . » « 1 »
و نيز فرموده است : « همانا مثل اهل بيتم ، در ميان شما ، همچون مثل كشتى نوح است ، كسى كه بر آن درآمد ، نجات يافت و آن كس كه تخلف ورزيد ، غرق گرديد : مثل اهل بيت من در ميان شما ، مثل باب حطّه در بنى اسرائيل است كه هركس از آن داخل شد ، آمرزيده شد . » « 2 »
همچنين فرموده است : « النّجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بيتى أمان لأمّتى من الاختلاف ( فى الدّين ) فاذا خالفتها قبيلة من العرب ( يعنى فى أحكام اللّه ) اختلفوا فصاروا حزب إبليس ؛ ستارگان موجب امنيت اهل زمين از غرق هستند و اهل بيت من موجب امنيت امت از اختلاف ( در دين ) . بنابراين اگر قبيلهاى از عرب با آنها به مخالفت پردازند ( در احكام خدا ) اختلاف انداختهاند و خود ، حزب ابليس خواهند بود . » « 3 » 11 *
هامش
- اشعرى را در اصول دين ، و فقهاى مذاهب اربعه را در فروع دين ، بر عترت مقدم مىدارى ؟ چگونه عمران بن حطّان و امثال او از خوارج را در حديث بر آنها مقدم مىدارى ؟ چگونه در تفسير مقاتل بن سليمان كه از مرجئه بوده و به جسميت خدا قايل است ، از ائمه پيشتر مىشمارى ؟ چرا در علم اخلاق و سلوك روحى ، معروف و امثال او را جلوتر مىدانى ؟ چگونه در خلافت و نيابت از پيامبر ، برادر پيامبر و ولىّ او را كه سورهء توبه را غير از او كسى نبايد اعلام كند ، بعد از ديگران مىشمارى ؟ و چرا ابناى وزغ را در خلافت ، از فرزندان پيامبر مقدم مىدانى ؟ كسى كه از عترت اعراض كند و در تمام مراتب بلند و وظايف دينى از مخالفان آنها تبعيت كند ، با احاديث صحيح ثقلين و امثال آن چه خواهد كرد ؟ و چگونه مىتواند بگويد : من به عترت متمسك بودم و به كشتى نجات درآمدم و از باب حطه وارد شدم ؟
( 1 ) - حاكم در كتاب مستدرك از ابو ذر در جزء سوم ، صفحهء 151 آن را نقل كرده است .
( 2 ) - طبرانى ، در كتاب اوسط اين حديث را از ابو سعيد نقل كرده ، و اين همان حديث 18 از اربعين ، بيست و پنجمين كتاب اربعين الاربعين نبهانى ، صفحهء 216 است .
( 3 ) - حاكم در صفحهء 149 ، جزء سوم كتاب مستدرك اين حديث را از ابن عباس نقل كرده و گفته است : حديث از نظر سند ، خوب است ولى بخارى و مسلم آن را ذكر نكردهاند .