تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
آشناتريم و شرح‌حال و گفتارهاى او در اختيار ماست . وى در يارى مذهب ما ، كتاب‌هايى نوشته كه به آنها اشاره كرديم . بنابراين با توجه به اين‌كه آنها در مذهب و مشرب ، از او دور بوده‌اند و ما نزديك ؛ امكان ندارد - با اين‌كه او از پيشينيان و پيشگامان ماست - از اقوال و گفته‌هايش ، چيزى بر ما مخفى باشد كه بر ديگران آشكار است . از همهء اينها گذشته ، آنچه شهرستانى ، در ملل و نحل ، از هشام نقل نموده است ، بر اعتقاد وى به سخن مجسمه دلالت نمىكند . اكنون ، عين مطلبى را كه صاحب ملل و نحل براساس آن هشام را در زمرهء مجسّمه مىداند ، مىآوريم ، او مىگويد : هشام بن حكم در اصول مذهب ، بس غور و انديشه مىكرد . جايز نيست ؛ او الزامات و محكوميت‌هايى را كه معتزله در برابرش داشته‌اند فراموش سازد ؛ چرا كه عقيدهء شخص در وراى مطالبى كه مخالفش را در بحث به آن محكوم مىسازد ، نهفته است كه در غير از اين حال و در اظهاراتش نمىتوان فهميد . لذا مىبينيد ؛ هشام در بحثى كه با علاف داشته و او را محكوم مىكند ، به او چنين مىگويد : « تو مىگويى آفريدگار عالم است ، به وسيلهء علم ، و علم او عين ذاتش است . پس او عالم است اما نه چون ديگر عالمان . پس چرا نمىگويى او جسم است ، اما نه چون اجسام ؟ » شهرستانى از اين عبارت مىخواهد استفاده كند كه هشام ، از گروه مجسمه است ؛ ولى بر كسى پوشيده نيست كه اگر - فرضا - اين سخن از او صادر شده باشد ، او درصدد مبارزه با علاف است ، و چنين نيست كه هركس با ديگرى مطلبى را به بحث مىگيرد به آن عقيده‌مند باشد ؛ زيرا منظور او مىتواند آزمودن علاف و اندازهء دقت و غور او در مباحث علمى باشد ، همان‌گونه كه خود شهرستانى اعتراف كرده كه عقيدهء شخص در وراى محكوميت‌هايى كه براى طرف مقابلش پيش مىآورد ، نهفته است ، نه آنچه اظهار مىكند . به علاوه ، بر فرض كه اين عبارت ، به عقيدهء ايشان ، بر قول مجسّمه دلالت كند ، شايد اين سخن ، به قبل از شيعه شدنش مربوط است ؛ زيرا گفتيم كه او به عقايد جهميه معتقد