هشام بن حكم ، از اصحاب امام صادق عليه السّلام و امام كاظم عليه السّلام ، كتابهاى فراوانى نوشته كه بيست و نه عدد آن معروف است . اصحاب اين كتابها را ، با سند ، از خود وى نقل كردهاند . توضيح و تفصيل اين مطلب را مىتوانيد در كتاب مختصر الكلام فى مؤلفى الشيعه من صدر الاسلام بيابيد .
كتابهاى هشام بن حكم كتابهايى بس مفيد و در روشنى بيان و درخشندگى استدلال ، تلألؤ خاصى دارد . اين كتابها دربارهء اصول و فروع دين ؛ توحيد و فلسفهء عقلى و ردّ بر تمام زنادقه ، ملحدان ، طبيعى مسلكها ، معتقدان به قضا و قدر ، جبرىها ، غلو كنندگان دربارهء على عليه السّلام و اهل بيت عليهم السّلام ، ردّ بر خوارج و ناصبىها ، ردّ بر منكران وصايت على عليه السّلام و ائمهء پس از او ، و در ردّ بر مبارزهكنندگان با آن حضرت ، يعنى كسانى كه به جواز تقدم مفضول بر فاضل قائل هستند و غير از اين گروهها ، بحث و استدلال و تحقيق مىكنند .
هشام ، در ميان مردم قرن دوم ، در علم كلام ، حكمت الهى و ساير علوم و فنون ، پيشگام بوده است . او از كسانى است كه علم كلام در مورد امامت را شكافت ، حقيقت درون آن را آشكار نمود و مذهب را با دقتنظر و تفكر مهذب ساخت .
او از امام صادق و امام كاظم عليهما السّلام حديث نقل مىكند و در پيشگاه آنان ، مقام و منزلتى داشته است كه در توصيف نمىگنجد . وى از ناحيهء آنها ، به گونهاى ستوده شده كه ارزش و قدرش را از ملاء اعلا بالا مىبرد .
او در آغاز از جهميه ( يكى از فرقههاى گمراه ) بود ، ولى در ملاقات با امام صادق عليه السّلام هدايت يافت و به او ملحق گرديد . وى پس از آن حضرت ، به امام كاظم عليه السّلام پيوست و بر همهء اصحاب اين دو بزرگوار فايق آمد .
متأسفانه كسانى كه مىخواهند نور خدا را خاموش سازند او را از مجسّمه ( كسانى كه براى خدا ، در اينجا يا قيامت جسم قايلند ) به شمار آوردهاند و تهمتهاى نارواى ديگرى از اين قبيل ، بر او بستهاند . اين نسبتهاى ناروا را كسانى كه مىخواستند نور خدا را در درون مشكاتش خاموش سازند ، به او دادهاند تا به اين وسيله ، آتش حسادت و دشمنى درونى خود را ، نسبت به اهل بيت عليهم السّلام ، فرو نشانند ، درحالىكه ما از همه ، به مذهب او
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 512
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٥١٢