چهار نفر اختصاص يافت ، و گرنه ، اين چهار نفر نيز در عصر خود همچون ساير فقها و محدثان معاصر خود بودند و بر آنها امتيازى نداشتند .
از اين جهت ، در عصر خودشان كسى نبود كه به تدوين اقوال آنها اهميت دهد ولى شيعه از ابتدا ، در تدوين اقوال ائمهء معصومين عليهم السّلام ، اهتمام مىورزيد ؛ زيرا در مسائل دينى و مذهبى جز رجوع به اينان را جايز نمىدانست و لذا اطراف آنان را سخت گرفت و در گرفتن دستورات دينى ، تنها به آنها مراجعه نمود . قدرت و تلاش خود را در تدوين آنچه از آنها شنيد ، به كار برد ، و آنچنان همت و عزم خود را در اين راه به كار انداخت كه بيش از آن امكانپذير نبود . و اين تنها به خاطر حفظ و نگهدارى علم و دانشى بود كه - طبق نظر شيعه - غير از آن ، در پيشگاه خدا پذيرفتنى نيست .
كافى است بدانى تنها در عصر امام صادق عليه السّلام ، چهارصد اصل نوشته شده كه به اصول اربعمأة معروف است و اين چهارصد اصل ، چهارصد كتاب بود كه چهارصد نويسنده آنها را نوشتهاند . اين نوشتهها فتواهاى امام صادق بوده است . اصحاب امام صادق ، غير از اين چهارصد اصل ، چندين برابر ديگر نوشته دارند كه تفصيل آن را به زودى خواهى دانست ان شاء اللّه .
اما ائمهء چهارگانهء اهل سنت ، آن منزلت و مقامى كه ائمهء اهل بيت در نزد شيعه دارند ، در پيشگاه هيچكس ندارند بلكه ، در زمان حيات نيز اين مقامى را كه پس از مرگ برايشان انتخاب كردهاند ، نداشتهاند ، چنانكه ابن خلدون ، در مقدمهء خود ، در فصلى كه براى علم فقه گشوده ، بر آن اعتراف نموده ، و عدهاى ديگر از اعلام اهل سنت نيز به اين مطلب اذعان كردهاند . با اين همه ، ترديد نداريم كه مذهب آنها همين مذهبى است كه اتباع آنها دارند ، و مدار عملشان در هر نسل مىباشد و در كتابهاى خويش نيز تدوين نمودهاند ؛ زيرا اتباع هر مذهبى به مذهب خويش آشناترند . چنانكه شيعه نيز به مذهب ائمهء خويش آگاهتر است ؛ چرا كه آنها خداوند را بر مقتضاى اين مذهب عبادت مىكنند و قصد تقرب به خداوند ، در غير اين صورت ، محقق نمىشود .
[ 2 - تقدم شيعه در تدوين علوم از همان زمان صحابه ؛ ]
2 - اهل بحث و تحقيق به روشنى مىدانند كه شيعه در تدوين علوم اسلامى از ديگران پيش قدم بوده است ؛ زيرا در عصر نخستين ، غير از على عليه السّلام و شيعيان