كان أهل العفاف و المجد و الخير * و نقض الأمور و الابرام
« او اهل عفت ، مجد ، نيكى و نقض و ابرام امور بود . »
و الوصىّ الولىّ و الفارس المع * لّمم تحت العجاج عير الكهام
« وصىّ ، ولىّ ( عهد پيامبر ) و پهلوان پرچم در دستى كه به زير گردوغبار ، دشمن را در هم مىكوبد و كندى و ضعف در او راه ندارد . »
و وصىّ الوصىّ ذى الخطّة الفص * ل و مردى الخصوم يوم الخصام
« وصىّ ، وصىّ آن صاحب خط و راه ، فيصلبخش و حملهكننده و درهم كوبندهء دشمن در روز دشمنى و نبرد . »
كثير بن عبد الرحمن بن اسود بن عامر خزاعى كه به كثير عزه معروف است ، مىگويد :
وصىّ النّبىّ المصطفى و ابن عمّه * و فكّاك أعناق و قاضى مغارم
« وصىّ پيامبر و پسر عمويش و آزادكنندهء انسانها و اداكنندهء بدهكارى بدهكاران . » ابو تمام طائى در قصيدهء خود كه به « راء » ختم مىشود ، گفته است : « 1 »
و من قبله أحلفتم لوصيّه * بداهية دهياء ليس لها قدر
« از پيش ، براى وصيّش سوگند مىخورديد كه در يك جريان سخت ، بدون اندازه همراهش باشيد . »
فجئتم بها بكرا عوانا و لم يكن * لها قبلها مثلا عوان و لا بكر
« آن جريان سخت را به وجود آورديد ، ضربات پىدرپى و شكنندهاى وارد كرديد كه سابقه نداشته است . »
أخوه اذا عدّ الفخار و صهره * فلا مثله أخ و لا مثله صهر
« در آن زمان كه افتخارات شمرده شود ، برادر اوست و داماد او . نه چنين برادرى و نه مثل چنين دامادى مىتوان پيدا كرد . »
و شدّ به أزر النّبىّ محمّد * كما شدّ من موسى بهارونه الأزر
« به وسيلهء او ، پشت پيامبر ، محمّد ، محكم شد ، همانگونه كه پشت موسى به وسيلهء
هامش
- شود كه تجوبى نام قبيلهاى از قبايل يمن است - شرح هاشميات و علويات ، صفحهء 18 ) .
( 1 ) - آغاز اين قصيده أظبية حيث استنت الكثب العفر مىباشد و در ديوانش آمده است .