مايل باشند ، بايد به مظانّ آن مراجعه كنند ، اما براى ما ، فعلا آنچه در كتاب احتجاج طبرسى ، از زبان اين افراد آمده كافى است :
خالد بن سعيد بن عاص اموى ، « 1 » سلمان فارسى ، ابو ذر غفارى ، عمار بن ياسر ، مقداد ، بريدهء اسلمى ، ابو الهيثم بن تيهان ، سهل ، عثمان بن حنيف ، خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين ، ابى بن كعب ، ابو ايوب انصارى و ديگران در اينباره احتجاجات و استدلالاتى دارند كه مىتوانيد در آنجا مطالعه كنيد .
كسى كه اخبار اهل بيت عليهم السّلام و شرححال دوستان آنها را مطالعه كند ، مىيابد كه آنها هيچ فرصتى را از دست نمىدادند ، هر كجا فرصتى مىيافتند ، به هرگونهء ممكن ؛ تصريح يا اشاره ، با شدت يا نرمش ، سخنرانى يا نوشتن ، شعر يا نثر ، در آن شرايط سخت ، با مخالفانشان احتجاج مىكردند .
[ 4 - اشاره به احتجاج آنان به وصايت پيامبر . ]
4 - آنها در موارد بسيارى وصيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را يادآور مىشدند و به آن احتجاج مىكردند چنانكه متتبعان مىدانند .
و السّلام
ش
هامش
( 1 ) - سعيد بن عاص از خلافت ابو بكر ابا داشت و تا سه ماه بيعت نكرد . به اين مطلب عدهاى از بزرگان اهل سنت تصريح نمودهاند ، از جمله ابن سعد در شرححال خالد در طبقات ، جزء چهارم ، صفحهء 70 ، در آنجا ذكر نموده است : هنگامى كه ابو بكر خواست به سوى شام لشكر بفرستد ، پرچمى براى سعيد بن عاص بست و به در خانهاش فرستاد . عمر به ابو بكر گفت : سعيد را سپهدارى مىدهى ، درحالىكه آن حرفها را زده است ؟ و آن قدر اصرار كرد كه ابو بكر ابو اروى دوسى را فرستاد و پيام داد : خليفهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و سلم مىگويد : پرچم ما را برگردان . سعيد پرچم را به او داد و گفت : ولايت شما مرا مسرور نساخت ، چنانكه عزل شما نيز مرا ناراحت ننمود . ابو بكر به خانهء سعيد آمده و از او عذرخواهى كرد و از او خواست در اين باره با عمر گفتوگويى نكند .
تمام كسانى كه از فرستادن لشكر به سوى شام نامى به ميان بردهاند ، اين جريان را آورده و يا به آن اشاره نمودهاند ، بنابراين ، اين جريان از امور مستفيض است .