براى حبر و عالم امت ، زبان هاشمىها ، پسر عمّ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، عبد اللّه بن عباس ، از اين مباحثات فراوان پيش آمده است . در نامهء بيست و ششم ، احتجاج او با گروهى كه با على بد بودند ، با شمردن بيش از ده خصلت نيك براى آن حضرت ، در حديثى طولانى ، گذشت . در آن آمده بود : پيامبر به عموزادگانش فرمود : كدام يك از شما حاضر است كه در دنيا و آخرت با من همكارى و همراهى كند ؟ هيچكدام جواب مثبت ندادند و على گفت : من در دنيا و آخرت با شما همراهى مىكنم . آن حضرت به على عليه السّلام فرمود : « أنت وليّى فى الدّنيا و الآخرة ؛ تو ولىّ من در دنيا و آخرت هستى » ، ( تا به اينجا كه ابن عباس گفت : ) رسول خدا براى جنگ تبوك از مدينه بيرون آمد و مردم نيز خارج شدند .
على عليه السّلام عرض كرد : من نيز براى جنگ حركت كنم ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نه !
على گريه كرد ، پيامبر به او فرمود : « آيا راضى نيستى كه تو ، نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى باشى ؟ با اين تفاوت كه پس از من ، پيامبرى نيست ، رفتن من سزاوار نيست ، جز اينكه تو خليفه و جانشين من باشى . »
ابن عباس اضافه كرد ، پيامبر به او فرمود : « تو ولىّ تمام مؤمنان ، پس از من ، خواهى بود » و نيز اضافه كرد كه گفت : « من كنت مولاه فإنّ عليّا مولاه . »
[ 2 - احتجاج حسن و حسين ؛ ]
2 - تعداد زيادى از بنى هاشم در آن زمان ، امثال اين احتجاجات را بيان كردهاند ، حتى حسن بن على عليه السّلام هنگامى كه ابو بكر روى منبر رسول خدا بود ، پيش او آمده ، گفت : از جاى پدرم پايين بيا . حسين عليه السّلام نيز هنگامى كه عمر بر منبر بود ، با او چنين گفتوگويى داشته است . « 1 »
[ 3 - احتجاج بزرگان شيعه كه جزو صحابه بودهاند ؛ ]
3 - كتابهاى شيعه احتجاجات زيادى را كه هاشمىها و دوستانشان از صحابه و تابعين در اين باره بيان كردهاند ، ثبت نمودهاند ، كسانى كه بيان كردهاند به آگاهى از آنها
هامش
- جلد سوم ، صفحهء 105 ، آوردهايم .
( 1 ) - ابن حجر هردو قضيه را در مقصد پنجم كتاب صواعق ، آنجا كه آيهء 14 از آيات باب يازدهم« الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »را آورده ، نقل نموده است . به صفحهء 105 اين كتاب مراجعه كنيد .
دار قطنى جريان حسن عليه السّلام با ابو بكر ، و ابن سعد در شرح حال عمر ، داستان حسين عليه السّلام با عمر را آورده است .