تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و اصحابش ، سخت كينه‌ورز بودند و با اسلام سرسختانه مخالفت مىكردند ، آن‌چنان‌كه علاقه داشتند پايه‌هاى آن را فرو ريزند ، و ريشه‌هاى آن را از بيخ بركنند . اين عوامل كه با قدرت ، سرعت و با عجله براى مقصود خود بسيج شده بودند ، خيال مىكردند كار تمام است و با پيوستن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به رفيق اعلى ، فرصت فرا رسيده ، لذا مىخواستند از اين فرصت استفاده كنند و اين به‌هم‌ريختگى را پيش از آن‌كه اسلام به قدرت و نظم خود بازگردد ، مغتنم شمارند [ و كار اسلام و مسلمين را يكسره كنند تا اين قدرت عدالت‌خواه و طرفدار مظلوم را از سطح جهان بردارند ] . على عليه السّلام ميان اين دو خطر قرار گرفته بود . طبيعى است كه او حق خويش را فداى حيات مسلمانان خواهد كرد ، « 1 » اما تصميم گرفت كه در عين فدا ساختن ، به گونه‌اى حق خويش را دربارهء خلافت حفظ كند ، و آن‌چنان در برابر كسانى كه از حق وى روى گردانده‌اند ، احتجاج كند كه به اتحاد مسلمانان لطمه‌اى وارد نشود و فتنه‌اى كه موجب بهره‌بردارى دشمن شود ، به وجود نيايد . لذا در خانه نشست تا او را با اجبار و بدون خونريزى از خانه خارج كردند ؛ چرا كه اگر خود به سوى آنها مىرفت ، حجتش تمام نبود و شيعيانش نيز برهانى نداشتند . اما آن جناب بين حفظ دين و نگهدارى حقش در خلافت مسلمانان ، جمع كرد .
هامش
( 1 ) - آن حضرت ، خود در نامه‌اى كه به اهل مصر نوشت و همراه مالك اشتر فرستاد ، به اين مطلب تصريح فرموده است ، در آن نامه چنين آمده : « اما بعد ، خداوند سبحان محمّد را مبعوث ساخت كه بيم دهندهء جهانيان و شاهد و پاسدار پيامبران باشد . پس آن‌گاه كه وى از جهان رخت بربست ، مسلمانان به نزاع پرداختند . به خدا سوگند ! هرگز در قلبم خطور نمىكرد كه عرب اين امر را پس از او صلّى اللّه عليه و سلم از اهل بيتش برگيرند و آن را از من بازدارند ( ولى چنين كردند ) . مشاهده كردم مردم براى بيعت با فلان هجوم بردند ، من دست كشيدم و دخالت نكردم تا آن‌كه ديدم گروهى از اسلام دست برداشته و مردم را به سوى نابود ساختن دين محمّد صلّى اللّه عليه و سلم دعوت مىكنند . از اين ترسيدم كه اگر اسلام و اهل آن را يارى نكنم ، با اين‌كه در آن شكاف و يا نابودى مشاهده مىكنم ، مصيبت آن بزرگ‌تر از دست رفتن حكومت بر شما مىباشد ؛ چرا كه حكومت و ولايت متاعى است ناچيز و چند روز بيش دوام ندارد . همچون سراب و يا همچون ابر به زودى از بين مىرود ، بدين دليل بود كه در آن حوادث به كمكشان قيام نمودم تا باطل از بين رفت و دين آرامش يافت . » مراجعه شود به نهج البلاغه ، نامهء 62