اوست ، خوار و سرشكستهاش دار . »
روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام نگاهى افكنده ، فرمود :
« من با كسى كه با شما بجنگد ، در مبارزهام و با كسى كه با شما در صلح باشد ، در آشتى هستم . » و در آن هنگام كه بر آنها عبا افكند ، فرمود : « من با كسى كه با آنها بجنگد ، در جنگم و با كسى كه با آنان از در آشتى درآيد ، در صلحم و با كسى كه با آنان دشمنى كند ، دشمن هستم . »
و بسيارى ديگر از قبيل اين احاديث كه بسيارى از صحابه به آنها عمل نكردند ، بلكه به نقيض و ضد آن عمل كردند ، هوا و هوسهايشان را بر آنها مقدم داشتند ، و اغراض خود را بر آن روايات پيش انداختند .
افراد آگاه مىدانند كه ساير سنن نقل شده دربارهء فضايل على عليه السّلام - كه از صدها افزون است - درست همچون نصوص صريحى است كه در وجوب موالات وى و حرام بودن دشمنى با آن جناب رسيده است ؛ زيرا هركدام از آنها بر جلالت قدر ، عظمت شأن ، و علوّ مقام وى در پيشگاه خداوند و پيامبرش دلالت مىكند .
ما در نامههاى گذشته ، قسمت زيادى از آنها را آورديم ، ولى آنچه كه نياوردهايم چندين برابر مقدارى است كه آوردهايم . و شما به حمد اللّه ، از كسانى هستيد كه از سنن آگاهاند و فهمشان به آنها احاطه دارد .
آيا هيچ كدام از سنن با دشنام به او و جنگ با او توافق دارد ؟ آيا هيچ كدام از آنها با آزار ، بغض و كينه و عداوت نسبت به او سازگار است ؟ و آيا آنها با درهم شكستن ، غصب حقوق ، ستم بر او و سب وى بر منابر مسلمانان ، به گونهاى كه از رسومات و سنتهاى خطبا در جمعهها و اعياد قرار داده شود ، مىتواند تناسب داشته باشد ؟ نه ، هرگز !
ولى آنهايى كه چنين خلافهايى را مرتكب شدند ، به آن روايات ، نه به كثرت آنها و نه تواتر آنها ، اهميتى نمىدادند ، و هيچ كدام از آن نصوص نمىتوانست در برابر آنچه مقتضاى سياستشان بود ، ممانعت ايجاد كند .
آنها خوب مىدانستند كه على عليه السّلام برادر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ولىّ اوست ، وارث اوست و صاحب نجوايش ، سيّد و آقاى عترت اوست و هارون امتش ، همتا و كفو پارهء جانش است
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٤٦١